جهان

داستان مهاجرت من در کودکی در فرار از کمونیسم

فرار از کمونیست به آمریکا

ماری گرابار در دو سالگی پس از فرار از یوگوسلاوی کمونیستی به ایالات متحده پناهنده شد. (Courtesy of Mary Grabar)

هنگام فرار از یوگسلاوی به همراه پدر و مادرم فقط دو سالم بود. به علت سن کم به خاطر ندارم که زندگی تحت کمونیسم چطور بود.

 اما کمونیسم در سرزمین آزاد راچستر در ایالت نیویورک همچنان حضور داشت. در پس گپ و گفتگوهای یکشنبه بعدازظهر یا وقتی پدر و مادرم به زبان اسلوونیایی صحبت می‌‌‏کردند. از صحبت درباره دیگران در اسلوونی‌‌‌‏ یا یوگسلاوی، داستان‌های دردناکی درباره فرار پدر و مادرم، عموها، عمه‌ها و دیگر دوستان می‌شنیدم.

من کودکی بودم که همیشه یواشکی حرف‌‌‌‏های بزرگ‌‌‌‏تر‌‌‏ها را گوش می کردم و این موضوع چندان جالب نبود. مرد‌‌‌‏ها نحوه فرار خود از جنگل‌ها به سمت مرزها را تعریف می‌کردند. ما نیمه شب فرار کردیم، من بر دوش پدرم بودم و به‌سختی از رودخانه به سمت اتریش گذر کردیم.

داستان سردستگان جلادان چین : مائو زدانگ، دنگ شیائوپینگ، جیانگ زمین

چطور واتیکان ناآگاهانه از کشتار گسترده حزب کمونیست چین حمایت کرد؟

داستان‌هایی درباره جنگ نیز بود : ماجرای سربازانی که برای غذا یا حتی تجاوز به زنان به خانه‌های روستایی یورش می‌بردند یا درباره کسانی که دست‌بسته تیرباران می‌شدند.

در سن ۱۲ سالگی شروع به نگارش یک رمان کردم. در آن سه نفر از ما، پدر و مادرم و من، حین بمباران در طویله‌‌‌‏ها پنهان می‌‌‌‏شدیم و همانجا می‌‌‌‏خوابیدیم. والدین من سال ۱۹۵۹ از رژیم تیتو (رهبر اتحادیه کمونیست‌‌‌‏های یوگوسلاوی) گریختند؛ اما به من و همکلاسی‌های اوکراینی و لهستانی‌‌‌‏ام، این بخش از تاریخ تدریس نشد.

 بعد‌‌‌‏ها فهمیدم که پس از عبور از مرز اتریش، ما را برگرداندند. عمه و عموی من که در کمپ پناهندگان اتریش منتظر دریافت حمایت بودند بی سر و صدا پیغامی درباره چگونگی دریافت کمک برایمان فرستادند. آن‌ها وقتی مأموران مشغول تعقیب یک زوج دیگر بودند، به آنجا رسیدند.

 ما نُه ماه پناهنده بودیم.

زمانی فردی گفت که والدین من باید بسیار محافظه‌کار باشند؛ نه این‌طور نیست. سرکوب منجر به رشد اضطراب و بی‌عاطفگی می‌شود. وقتی والدینم نیمه شب برای سیر کردن شکم خانواده مجبور به دزدیدن و کشتن یک خوک شدند و وقتی فهمیدند که کمونیست‌‌‌‏ها استراق سمع می‌‌‌‏کنند، بی‌عاطفگی سیاسی را یاد گرفتند.

من به کتاب‌ها پناه بردم و درنهایت مدرک دکترای انگلیسی را گرفتم و در کنار آن نویسندگی می‌کنم.

چند سال قبل بر مبنای تجربیات خود به‌عنوان یک پناه‌جو، رمانی نوشتم. مقامات دولتی از کتاب من بسیار تمجید کردند؛ اما بازاری برای فروش نیافت.

دنیای انتشارات مخصوصاً رمان، کاملاً لیبرال است و تمایلی به شنیدن ماجرای فرار مهاجران از کمونیست ندارد.

 « ماری گرابر »، دارنده مدرک دکترا و ویراستار سایت dissidentprof.com است.

تخمین زده می‌‌‌‌‌‏شود که کمونیسم تاکنون حدود ۱۰۰ میلیون انسان را به قتل رسانده است؛ اما جنایات آن گردآوری نشده و ایدئولوژی آن هنوز هم ادامه دارد. اپک تایمز در صدد است تا تاریخچه و عقاید این جنبش را که خاستگاه استبداد، کشتار و تخریب است را افشا کند.

در کشتارهای کمونیست، سالمندان و نوزادان هم در امان نبودند