روانشناسی

پیام‌‏های درونی چگونه ما را کنترل می‌‏کنند؟ (بر اساس داستان واقعی)

پیام‌‏های درونی چگونه ما را کنترل می‌‏کنند؟ ( بر اساس داستان واقعی)

سامان و شادی که هر دو سی ساله هستند و با مشکلی روبرو شده‌‏اند که زندگی زناشویی آن‌‏ها را با تهدید مواجه کرده‌‏ است. وقتی دخترشان دو سال داشت، شادی به خاطر افسردگی، بسیار منزوی و گوشه‌‏گیر شده بود و به دنیای اطراف هیچ توجهی نداشت. با وجود عشق به دخترش از این که مجبور بود همیشه مراقب او باشد، متنفر بود. او مشکلش را فقط با دوست صمیمی‌‏اش در میان می‌‏گذاشت. به پیشنهاد دوستش، برای درمان مراجعه کردند.

شادی در مورد مشکلش گفت که : ” احساس می‌‏کنم زندگی خسته‌‏کننده، تکراری و بی‌‏روح شده است. همواره سعی می‌‏کنم خانه را تمیز و مرتب نگه دارم، همسر و مادری نمونه باشم.”

شادی خانواده خود را بسیار دوست می‌‏داشت ولی در عین حال، افسردگی هر از گاهی او را عذاب می‌‏داد و این سوال همیشه در ذهنش تکرار می‌‏شد که : آیا این همان چیزی بود که از زندگی می‌‏خواستم؟ از سامان پرسیده شد : چرا اجازه نمی‌‏دهید همسر شما در خارج از خانه کار کند؟ سامان که به نظر می‌‏رسد آدم بی‌‏خیالی باشد در جواب با لبخند گفت : ما در باره همه چیز در خانه صحبت می‌‏کنیم ولی این اولین باری است که می‌‏شنوم شادی در خانه خسته می‌‏شود.

شادی از این که موضوع را با همسرش در میان بگذارد احساس گناه می‌‏کرد. او هر چیزی را از دیدگاه والدینش و جامعه برای یک دختر، ایده‌‏آل و ارزش محسوب می‌‏شد، دارا بود. او همسری خوب، فرزندی سالم، خانه‌‏ای مناسب و بالاخره امنیت اجتماعی داشت، ولی با همه این‌‏ها از زندگی راضی نبود. بنابراین پیام‌‏های درونی مرتب به او می‌‏گفتند : “تو نباید همسر زحمتکش خود را با این افکار نامربوط ناراحت کنی.” این پیام‌‏های درونی، زندگی و آزادی شادی را محدود می‌‏کردند :

-کار بیرون از منزل، برای زن نیست.

– شوهر خوب، شوهری است که زندگی را تامین کند.

– جای زن همیشه در خانه است.

– یک زن خوب و یک مادر مسئول، همیشه و همه‌‏جا در اختیار شوهر و فرزندانش است.

– زن نباید در زندگی به جز شوهر، فرزند و خانه به چیز دیگری فکر کند.

بسیاری از مردم با این پیام‌‏ها زندگی می‌‏کنند و کاملا احساس خوشبختی می‌‏کنند و روال زندگی‌‏شان نیز همیشه همین است. ولی برای برخی همسران از جمله شادی، این روند زندگی خسته‌‏کننده به نظر می‌‏رسد. هر انسانی هنگام ازدواج باید به خواسته‌‏های واقعی خود کاملا واقف باشد. او باید ارزش‌‏های خود را با همسرش در میان گذاشته و سپس از صمیم قلب و با تمام وجود سعی کند که خواسته‌‏های خود و همسرش را ارضا کند و در جهت بهبود زندگی گام بردارد. سامان و شادی می‌‏توانند مشکل مابین خود را پس از این که آموختند چگونه باید با خود و کسانی که دوست‌‏شان دارند رفتار کنند، به سادگی حل کنند.

پیام‌‏های درونی چگونه ما را کنترل می‌‏کنند؟ ( بر اساس داستان واقعی)

پیام‌‏های درونی، جهت دهنده زندگی هستند

به برخی پیام‌‏های ضبط‌‏شده در ذهن شما، که زندگی و آزادی‌‏تان را محدود می‌‏کنند، توجه کنید :

• اگر می‌‏خواهید کاری درست انجام شود، فقط خودتان باید انجامش دهید.

• وقتی تصمیمی گرفتی باید تا آخر آن بروی، حتی اگر اشتباه باشد.

• بعد از هر شادی، غم است. هر وقت خیلی خوشحال هستی منتظر یک غم باش.

• جدی باش. تو باید باوقار و آرام و جدی باشی، اجازه خندیدن و سر و صدا را نداری.

• سخت‌‏کوش باش. بهتر است استراحت را کنار بگذاری زیرا کاری برای انجام دادن وجود دارد.

• کارها را نمی‌‏توانی درست انجام دهی. تو خیلی دست و پا چلفتی هستی.

• در خدمت دیگران باش. همیشه باید خواسته‌‏های اطرافیان را برآورده سازی.

• مورد تائید باش. تو باید همیشه در پی کسب تائید دیگران باشی.

• مورد توجه باش. تو همیشه باید مورد توجه دیگران باشی.

ما برای رسیدن به آرامش، پیشرفت، کسب درآمد بیشتر، جلب رضایت مردم و حتی برای یافتن زمانی برای استراحت، می‌‏جنگیم. وقتی همه عمر ما، تلاش و ستیز است، دیگر این زندگی لذتی ندارد. به نظر می‌‏رسد که همیشه در صدد برآورده کردن خواسته‌‏های دیگران و رسیدن به استانداردهایی هستیم که”دیگران” برای ما تعیین کرده و یا دیکته می‌‏کنند.

برگرفته از کتاب روانشناسی افراد موفق ترجمه منصور بهرامی

مطالب دیگر :

چگونه مدیتیشنی ساده برای زن مسن هنگام مواجهه با مشکلات، آرامش درونی به ارمغان آورده است

نوروز، فرصت خوبی برای خانه تکانی دل‌ها (ویدئو)

چطور حالتان را خوب کنید؟ ( بر اساس تجربه واقعی)