روانشناسی

رهبر باشید : چگونه می‌‏توان دیگران را تغییر داد؟

در خانه رهبر باشیم

(Iakov Filimonov/Shutterstock)

دیل‌‏کارنگی در کتاب « آیین ‌‏دوست یابی » محبوبیت، نشاط و شادی انسان‌‏ها را در کنار ‌‏آمدن با مردم می‌‏داند. اگر کنترل فرزندانتان را از دست دادید، یا نتوانستید عقاید خود را برای همسرتان بازگو کنید، یا یک مشتری عصبی را راضی کنید، این روش‌‏ها را تمرین کنید تا به نتایج شگفت‌‏انگیز آن پی ببرید.

۱- با تحسین و قدرشناسی آغاز کنید

اگر می‌‏خواهید ایراد بگیرید، بهتر است کارتان را با تشویق و تحسین آغاز کنید.

مثل دندانپزشکی عمل کنید که برای ترمیم دندان‌‏ها، داروی بی‌‏حس‌‏کننده به عصب تزریق می‌‏کند، بعد از تزریق داروی بی‌‏حسی، بیمار مجبور است چرخ‌‏شدن دندانش را تحمل کند. ولی دارو، درد را تا حد زیادی از بین می‌‏برد. یک رهبر باید اینگونه باشد.

۲-مردم را به شکلی غیرمستقیم متوجه اشتباهاتشان کنید

یک کلمه ساده می‌‏تواند تفاوت بین شکست و موفقیت در تغییر مردم را نشان دهد، بدون آن‌‏که موجب بروز مخالفت شود و یا اکراهی در کار باشد.

زمانی که می‌‏خواهیم بی‌‏مبالاتی دانش‌‏آموزی را در مورد درس‌‏خواندن به او متذکر شویم، اغلب می‌‏گوییم :« از اینکه این ترم نمره‌‏هایت بهتر شده خیلی خوشحالیم و به تو می‌‏بالیم، ولی اگر در خواندن جبر دقت بیشتری می‌‏کردی، حتما نتیجه نمره بهتری می‌‏گرفتی ». در چنین صورتی کلمه« ولی » باعث می‌‏شود دانش‌‏آموز در واقعی بودن تحسین دچار شک و تردید شود. ما می‌‏توانیم این جمله را به راحتی با جایگزین کردن کلمه « و » به‌‏جای « ولی » به جمله مثبت و تاثیر‌‏گذار تبدیل کنیم. اکنون دیگر دانش‌‏آموز تحسین را می‌‏پذیرد چرا که هیچ اشاره‌‏ای به شکست او نشده‌‏ است و ما غیر مستقیم او را به سمت هدفی که می‌‏خواهیم هدایت کرده‌‏ایم.

بیشتر بخوانید : تمرینی که هماهنگی و آرامش را به ارمغان می‌آورد

۳-پیش از انتقاد از دیگران، اشتباهات خود را متذکر شوید

پدری که سیگار می‌‏کشید توانست با اعتراف به اشتباهات خود در مصرف سیگار و ضررهایی را که متحمل شده است، بدون هیچ تهدید و اخطاری از پسرش بخواهد که حداقل قبل از پایان دبیرستان سیگار نکشد. اکنون سال‌‏هاست که از آن زمان گذشته است و پسرش هنوز سیگار نمی‌‏کشد و خیالش را هم ندارد.

۴- خواسته خود را به شکل سوالی مطرح کنید، نه این‌‏که مستقیما دستور صادر کنید

اگر با شیوه‌‏ای مهربان و صمیمی سوال کنید که : « این اتومبیل کیست که راه را مسدود کرده‌‏است؟ » و سپس پیشنهاد دهید : « جایی پارک کنند که مشکلی ایجاد نکند. » واکنش بهتری از طرف مقابل خواهیم داشت تا زمانی‌‏که با عصبانیت بگوییم : « کدام نادانی راه ورودی را بسته است؟ »

فرمان و دستور را به شکل پرسشی مطرح کنید که هم دلنشین‌‏تر شود و هم حس همکاری و خلاقیت را در کسی که مورد سوال واقع شده تحریک کند، سرشت انسان‌‏ها معمولا این‌‏گونه است که اگر بتوانند در تصمیمی که دستوری است مداخله کنند، آن دستور را بهتر می‌‏پذیرند.

۵- اجازه دهید دیگران آبرویشان حفظ شود

ما خیلی زود احساسات دیگری را نادیده می‌‏گیریم، از دیگران ایراد می‌‏گیریم، تهدید می‌‏کنیم، از فرزند و کارمندان در حضور دیگران انتقاد می‌‏کنیم و اصلا به این فکر نمی‌‏کنیم که چگونه به غرور و شخصیت دیگران لطمه می‌‏زنیم. در صورتی‌‏که با یک کلمه ملاحظه‌‏کارانه، یک درک درست از برخورد دیگران می‌‏توانیم کاری کنیم که این‌‏قدر موجب اذیت‌‏شان نشویم. به قولی : « غرور کسی را لگدکوب کردن، جنایت است. »

۶- کوچک‌‏ترین پیشرفت دیگران را مورد تحسین قرار دهید؛ صمیمانه و سخاوتمند تشویق کنید

اگر من و شما بتوانیم انسان‌‏هایی را که با آنها ارتباط داریم به این باور برسانیم که گنجینه‌‏های پنهان وجودشان را بیابند، خیلی بیشتر از تغییر دادن‌‏شان برای آنها کار انجام داده‌‏ایم. البته زمانی این روش کاربرد دارد که خالصانه بیان شود، نه از روی تملق و دورویی.

۷- برای دیگران اعتبار قائل شوید تا بتوانند سطح شخصیتی خود و زندگی‌‏شان را ارتقا دهند

شکسپیر می‌‏گوید : « اگر علم و فضیلتی ندارید، فرض بگیرید که دارید. »  شما نیز مشخص است که باید در مورد دیگران فرض بگیرید که فضیلت مورد نظرتان را دارند تا تلاش کنند آن را به‌‏دست آورند.

معلمی برای تغییر رفتار شاگرد شرور کلاس، به چشمهایش نگاه کرد و گفت :« می‌‏دانم که تو یک رهبر طبیعی هستی، می‌‏خواهم کمکم کنی تا به اتفاق هم، این کلاس را بهترین کلاس این مدرسه کنیم. » با اعتباری که برای او قائل شد، شاگرد نیز دیگر کاری نکرد که‌‏ دیگران او را دست کم بگیرند.

۸- دیگران را برای کاری که می‌‏خواهید برای‌‏تان انجام دهند، خوشحال کنید

مثلا می‌‏شود موضوعی را این‌‏طور عنوان کرد : « فردا قرار است مهمان بیاید، می‌‏خواهم خانه مرتب باشد، پس باید آن را نظافت کنی. » یا می‌‏شود همین خواسته را با نشان دادن منافعی که دارد، به این‌‏صورت مطرح کرد : « اگر خانه را مرتب کنی، بعدا مشکلی پیش نخواهد آمد و تو به سهم خود توانسته‌‏ای تصویر خوبی ارائه دهی. »

هربرت‌‏اسپنسر می‌‏گوید : « هدف اصلی آموزش، کسب علم و دانش نیست، بلکه به آن عمل کردن است. »

مطالب دیگر :

تقویت هوش اخلاقی کودکان : نکاتی که هر پدر و مادری باید بداند

رهایی از وابستگی عاطفی شدید در زندگی مشترک