چین, نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست

فصل 9- سرشت عاري از وجدان حزب کمونيست چين

کتاب نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین برای اولین بار در نوامبر سال ۲۰۰۴ منتشر شد  که به دنبال آن نسخه انگلیسی کتاب به‌‏سرعت ترجمه گردید. سری مقالات چاپ‌شده در این کتاب باعث شد که بیش از ۱۱۵ میلیون نفر از مردم چین از حزب کمونیست چین و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند، و برای  تغییر و تحولات در چین، جنبش صلح‌آمیز بی‌سابقه‌ای را پدید آورد. ما دراینجا دست به چاپ  نسخه‌‏ای جدید با ویرایشی مجدد زدیم، که به نسخه‌های صوتی و تصویری آن الحاق شده‌‏است. این نسخه‌های صوتی و تصویری توسط رسانه‌های همکار ما در شبکه تلویزیونی ان تی دی و شبکه رادیویی صدای امید تولید شد. برای دسترسی به سایر نسخه‌‏های نه شرح و تفسیر لطفا به فهرست مطالب مراجعه نمایید- به صورت رایگان.

مقدمه

جنبش کمونيستي با بيش از يک قرن تبليغات و بوق و کرنا چيزي به‌جز جنگ، فقر، وحشي‌گري و ديکتاتوري براي بشريت به ارمغان نياورده است. با فروپاشي شوروي سابق و احزاب کمونيست اروپاي شرقي، بالاخره اين درام مصيبت‌بار و خشن در پايان قرن به مرحله‌ي پايان حيات خود رسيد. هيچ‌کس، از مردم عادي گرفته تا خود دبير کل حزب کمونيست ديگر به اسطوره‌ي کمونيسم اعتقادي ندارد.

نُه شمشیر نماد نُه شرح و تفسیر برای نابودکردن اژدهای اهریمن یعنی حزب کمونیست چین است.

رژيم کمونيستي نه با ”حکم الهي“ [۱] و نه با انتخابات دمکراتيک بر سر کار آمد. امروزه با ايدئولوژي رو به اضمحلال، مشروعيت حکومتش نيز به‌طور بي‌سابقه‌اي مورد سؤال قرار گرفته است.

حزب کمونيست چين (ح‌ک‌چ) در جريان تاريخ مي‌رود که صحنه‌ي روزگار را ترک گويد. در عوض سعي دارد به‌وسيله‌ي روش‌هاي رذيلانه‌اي که در مدت چند دهه مبارزات سياسي خود کسب کرده مبارزه‌ي جديدي را براي مشروع جلوه دادن خود و احياء احکام رو‌ به‌ موتش به‌راه اندازد.

سياست‌هاي اصلاح‌گرانه و فضاي باز ح‌ک‌چ پوششي است بر اهداف او مبني بر حفظ علايق گروهي و قوانين خودکامه‌اش. علي‌رغم محدوديت‌هاي شديد، موفقيت‌هاي بدست آمده از طريق سخت‌کوشي مردم چين در بيست سال گذشته هنوز نتوانسته حزب را متقاعد کند که چاقوي قصابي خود را زمين بگذارد.

به‌جاي آن حزب اين موفقيت را دزديده و از آن براي موجه جلوه دادن حکومتش استفاده کرده و رفتارش رفته رفته فريبکارانه‌تر و گمراه کننده‌تر گرديده است. آن‌چه در حال حاضر زنگ خطر را به‌ صدا درآورده تلاش ح‌ک‌چ براي نابود کردن پايه‌هاي اخلاقي همه‌ي افراد ملت است، تلاشي براي تبديل کردن همه‌ي چيني‌ها به افرادي حقه‌باز، تا بدين طريق بتواند فضايي را ايجاد کند که در آن نيروي خود را باز‌يافته و خود را گسترش دهد.

امروزه در چنين برهه‌ي تاريخي، بسيار مهم است که بدانيم چرا ح‌ک‌چ مانند گروهي تبهکار عمل مي‌کند و اين‌که ماهيت شريرانه‌ي آن‌را در معرض ديد قرار دهيم، بطوري‌که مردم چين بتوانند زندگي آرام و باثبات داشته باشند و هر چه زودتر وارد مرحله‌اي آزاد از قيد و بند ح‌ک‌چ شوند و آينده‌ي سرشار از عظمت ملي احياء شده‌ي خود را بسازند.

الف- ذات عاري از وجدان ح‌ک‌چ هرگز تغيير نيافته است

 اصلاحات ح‌ک‌چ براي چه کسي است؟

در طول تاريخ هر زمان که ح‌ک‌چ با بحران مواجه شده، متعاقب آن رگه‌هايي از پيشرفت و ترقي را عَلم کرده و ذهن مردم را با توهمات منحرف ساخته است. توهماتي که بدون استثناء کمي بعد فروريخته و بر‌ملا شده‌اند. امروزه ح‌ک‌چ به دنبال منافع کوتاه مدت است و براي حصول اين منظور دست به راه‌اندازي نمايش‌هايي مبني بر کسب موفقيت‌هاي اقتصادي بزرگ مي‌زند تا بار ديگر مردم را فريب دهد.

به‌هر‌حال اختلافات و تضادهاي بنيادين بين علايق حزب‌ کمونيست و نيازهاي ملت و کشور نشان خواهد داد که اين رونق دروغين طولي نخواهد کشيد. اصلاحاتي که ح‌ک‌چ از آنها سخن مي‌گويد تنها يک هدف دارد و آن هم حفظ حکومتش است. اصلاحاتي ناقص که تنها در سطح است و نه در ماهيت. در زير اين اصلاحات ظاهري، بحران اجتماعي عظيمي نهفته است. زماني که اين بحران به انفجار برسد، اين مردم هستند که دوباره عواقب آن را تحمل خواهند کرد.

اصلاحاتي که ح‌ک‌چ از آنها سخن مي‌گويد تنها يک هدف دارد و آن هم حفظ حکومتش است.

با تغيير رهبري، نسل جديد رهبران ح‌ک‌چ کساني بودند که نقشي در انقلاب کمونيستي نداشتند و در نتيجه از حرمت و منزلت کمتري در بين مردم براي اداره‌ي کشور برخوردار بودند. در خلال بحران مشروعيت حزب، حمايت ح‌ک‌چ از علايق حزبي رفته‌رفته رشد کرده و به تضمين اساسي حفظ علايق افراد درون ح‌ک‌چ تبديل شد. ماهيت ح‌ک‌چ خودخواهي است. حزب به هيچ حد و حدودي اعتقادي ندارد. اميد به اين‌که چنين حزبي خود را وقف پيشرفت کشور کند خيال واهي است.

در اين‌جا بگذاريد توجه شما را به آنچه در صفحه‌ي اول ”روزنامه‌ي مردم“ ( People’s Daily)، بلندگوي ح‌ک‌چ، در تاريخ دوازدهم جولاي ۲۰۰۴ چاپ شده بود جلب کنيم : ”ديالکتيک تاريخي به اعضاي ح‌ک‌چ چنين آموخته است که آن‌چه در‌خور تغيير است بايد تغيير يابد در غير اين‌صورت روبه وخامت مي‌گذارد؛ آن‌چه شايسته‌ي تغيير نيست بايد بدون تغيير بماند وگرنه به خود‌تخريبي مي‌انجامد.“

آن چيست که نبايد تغيير کند؟ روزنامه‌ي فوق مي‌گويد : ”خط اصلي حزب مبتني بر ”يک مرکز و دو ويژگي اصلي“ که بايد بدون هيچ‌گونه تغيير و نوسان براي يک‌صد سال پا بر جا باشد.“ [۲]

مردم مسلماً متوجه نمي‌شوند که منظور از ”مرکز“ و ”ويژگي“ چيست، ولي همگان مي‌دانند که عزم هيولاي کمونيست جهت حفظ علايق و ديکتاتوري‌اش هرگز تغيير نمي‌يابد. کمونيسم در تمام جهان شکست خورده و روز به روز بيشتر به لحظه‌ي احتضار خود نزديک‌تر مي‌شود. با اين وجود هرچقدر که يک نظام فاسدتر باشد به همان مقدار نيز در زمان احتضارش مخرب‌تر مي‌گردد. بحث در مورد بهبود دمکراسي در حزب کمونيست چيزي شبيه اين است که از يک ببر خواسته شود که پوستش را عوض کند.

چين بدون حزب کمونيست چه خواهد کرد؟

در حالي که ح‌ک‌چ هرروز ضعيف‌تر و رنجورتر مي‌شود، مردم نيز پيش از گذشته درمي‌يابند که چگونه اين هيولاي شيطاني به مدت چندين دهه با توسل به حربه‌هاي پست، عوامل موذي خود را در تمامي جنبه‌هاي زندگي آنها دخيل کرده است.

زمان مرگ مائو زدانگ، بسياري از چيني‌ها در مقابل تمثال او به تلخي گريستند. آنها از خود مي‌پرسيدند : ”چگونه چين مي‌تواند بدون رئيس مائو ادامه‌ي حيات دهد؟“ اکنون پس از بيست سال آن هم زماني که حزب کمونيست مشروعيت خود جهت حکومت به کشور را از دست داده، ح‌ک‌چ دوباره اين ذهنيت را در ميان مردم اشاعه داده که : ”چين بدون حزب کمونيست چه خواهد کرد؟“

“بدون حزب کمونیست چین چه بر سر چین خواهد آمد؟”

در واقع کنترل سياسي همه‌جانبه‌ي ح‌ک‌چ آن‌قدر فرهنگ و طرز تفکر مردم چين را تحت تأثير قرار داده که حتي معيار‌هاي قضاوت‌شان نيز رنگ و بوي حزبي داشته و از خود حزب نشأت مي‌گيرد. در گذشته، ح‌ک‌چ کنترل خود بر مردم را از طريق نفوذ عوامل خود به درون آنها انجام مي‌داد. از اين‌رو است که امروز همان‌چه که کاشته برداشت مي‌کند. چرا که آن‌چه به خورد مردم داده شده هضم گرديده و جذب تک‌تک سلول‌هاي آنها شده است. مردم بر اساس معيارهاي منطق ح‌ک‌چ فکر مي‌کنند و در مواجهه با شرايط انتخاب بين درست و غلط خود را به جاي حزب گذاشته و قضاوت مي‌کنند. در مورد کشتار ح‌ک‌چ در چهارم ژوئن ۱۹۸۹ برخي از مردم چنين نظر دادند : ”اگر من هم جاي دنگ شيائوپينگ بودم، در آن موقع اعتراضات را به وسيله‌ي تانک سرکوب مي‌کردم.“ در مورد آزار و شکنجه‌ي تمرين‌کنندگان فالون گونگ نيز بسياري از مردم مي‌گويند، ”اگر من به‌جاي جيانگ‌ زمين بودم، من هم مثل او فالون گونگ را نابود مي‌کردم.“ در زمينه‌ي ممنوعيت آزادي بيان، برخي بر اين عقيده‌اند که، ”اگر من به جاي ح‌ک‌چ بودم همين‌کار را مي‌کردم.“ حقيقت و وجدان مرده است و تنها منطق ح‌ک‌چ باقي مانده است. اين کار از رذيلانه‌ترين و کثيف‌ترين بذرهايي است که ح‌ک‌چ بواسطه‌ي ذات عاري از ‌وجدان خود پراکنده است. تا زماني‌که اين افکار مسموم در ذهن مردم باقي است، ح‌ک‌چ انرژي لازم براي ادامه‌ي حکومت شرور خود را خواهد داشت.

”چين بدون ح‌ک‌چ چه خواهد کرد؟“ اين‌گونه طرز فکر دقيقاً همان شيوه‌اي است که ح‌ک‌چ مايل است پايه و اساس تفکر و منطق مردم قرار گيرد.

چين ۵۰۰۰ سال تاريخ تمدن خود را بدون ح‌ک‌چ ادامه داده است. در واقع هيچ کشوري در جهان به‌خاطر سقوط رژيم بخصوصي پيشرفت اجتماعي را متوقف نکرده است. با اين حال پس از گذشت چند دهه از حکومت ح‌ک‌چ، مردم اين حقيقت را ديگر درک نمي‌کنند. تبليغات طولاني مدت ح‌ک‌چ مردم را اين‌گونه آموزش داده که حزب را همچون مادر خود بپندارند. سياست‌هاي همه جا حاضر ح‌ک‌چ کاري کرده است که مردم قادر نباشند زندگي کردن بدون ح‌ک‌چ را به فکر خود خطور دهند.

بدون مائو زدانگ چين سقوط نکرد. آيا بدون ح‌ک‌چ فرو خواهد پاشيد؟

منشأ اصلي اغتشاش چيست؟

بسياري از مردم از رفتار ماکياولي ح‌ک‌چ دل خوشي ندارند و از مبارزات و شرارت‌هاي آن بيزارند. ولي در عين حال از ترس جنبش‌هاي سياسي ح‌ک‌چ و ايجاد اغتشاش دم بر نمي‌آورند چرا که بيم آن را دارند که چين دوباره درگير هرج و مرج شود. از اينرو هر زمان که ح‌ک‌چ مردم را با حربه‌ي اغتشاش تهديد مي‌کند، مردم سکوت کرده، حکومت ح‌ک‌چ را پذيرفته و خود را در مقابل قدرت شيطاني آن بي‌دفاع حس مي‌کنند.

در حقيقت، ح‌ک‌چ با در اختيار داشتن ميليون‌ها نيروي نظامي و پليس مسلح، خود منشأ اغتشاش و آشوب است. شهروندان معمولي نه هدف ايجاد آشوب دارند و نه توانايي آن را. تنها ح‌ک‌چ رو به زوال است که مي‌تواند در آستانه‌ي آغاز هر تغييري کشور را به آشوب بکشد. ”ثبات بر هر چيز ديگري تفوق دارد“ و ”خفه کردن تمامي عوامل بي‌ثباتي در نطفه“ – اين شعارها مبناي تئوري‌هاي ح‌ک‌چ براي سرکوب مردم هستند. بزرگترين عامل بي‌ثباتي در چين کيست؟ آيا مي‌تواند به غير از ح‌ک‌چ که متخصص وحشيگري است باشد؟ ح‌ک‌چ اغتشاش را به ‌راه انداخته و با استفاده از هرج و مرج ايجاد شده مردم را تحت فشار قرار داده و سرکوب مي‌کند. اين کار شيوه‌ي مرسوم تمامي اشرار و جنايت‌کاران است.

ب- ح‌‌ک‌چ توسعه‌ي اقتصادي را فدا مي‌کند

کسب افتخار و سربلندي به واسطه‌ي موفقيت‌هاي کسب شده از کار طاقت‌فرساي مردم

ادعاي مشروعيت ح‌ک‌چ بر پايه‌ي پيشرفت‌هاي اقتصادي کسب شده در بيست سال گذشته است. در حقيقت چنين پيشرفت‌هايي تنها حاصل تلاش مردم بوده و رفته رفته در نتيجه‌ي کاهش محدوديت‌ها توسط ح‌ک‌چ حاصل شده، از اين رو هيچ ربطي به لياقت ح‌ک‌چ ندارد. با اين وجود ح‌ک‌چ چنين پيشرفت‌ها را نشانه و بازتاب موفقيت‌‍هاي خود دانسته و از مردم انتظار دارد که از او سپاس‌گزار باشند چنان‌که اگر ح‌ک‌چ نبود هيچ‌يک از آنها حاصل نم‍ي‌گرديد. همه مي‌دانيم که بسياري از کشورهاي غير‌کمونيستي مدت‌ها پيش به پيشرفت‌هايي به‌مراتب بزرگ‌تر و سريع‌تر نائل گرديده‌اند.

کسب اعتبار به قیمت تلاش و زحمت طاقت‌فرسای مردم

از برندگان مدال طلاي المپيک خواسته مي‌شود که از حزب تشکر کنند. حزب در استفاده از وجهه‌ي خوب جامعه‌ي ورزشکاران براي مدح خود ترديدي به خود راه نداد. چين در زمان شيوع سارس (SARS) لطمه‌ي فراوان ديد ولي ”روزنامه‌ي مردم“ چين نوشت که کشور با تکيه بر تئوري اساسي، خط اساسي، اصول اساسي و تجربه‌ي اساسي حزب، اين ويروس را شکست داد.

پرتاب فضاپيماي شنجو۵ (Shenzhou-V) به مدد دانشمندان علم فضانوردي و فناوري با موفقيت انجام گرديد ولي ح‌ک‌چ از آن به عنوان مدرکي استفاده کرد و مدعي شد که تنها ح‌ک‌چ بود که توانست مردم چين را وارد جرگه‌ي کشورهاي قدرتمند جهان گرداند.

افتخار ميزباني المپيک ۲۰۰۸ درواقع يک ”پيشنهاد صلح و از در آشتي درآمدني“ بود که از جانب کشورهاي غربي به چين اهداء گرديد تا در مقابل آن به وضعيت حقوق بشر در چين بهبود بخشد، حال آن‌که ح‌ک‌چ از آن براي تقويت ادعاي مشروعيت خود بهره گرفت و آن را بهانه‌اي براي سرکوب مردم چين قرار داد. ”پتانسيل بزرگ بازار“ چين که بسياري از سرمايه‌‌گذاران خارجي به دنبال آن هستند، نشأت گرفته از ظرفيت بسيار بالاي مصرف آن به عنوان يک جمعيت ۳/۱ ميليارد نفري است. ح‌ک‌چ با سوء استفاده از چنين امتيازي آن را به اسلحه‌اي براي وادار کردن جوامع غربي به همکاري با حکومتش تبديل کرده است.

ح‌ک‌چ هر چيز بدي را به ارتجاعيون و انگيزه‌هاي پنهاني افراد مرتبط مي‌داند و هر چيز خوبي را به رهبري حزب ربط مي‌دهد، درحالي که از هر موفقيت ساده‌اي به عنوان ابزاري براي جذابيت بخشيدن به ادعاي مشروعيت خود استفاده مي‌کند. ح‌ک‌چ حتي به خلاف‌هاي خود ظاهري موجه بخشيده و از آنها در جهت مقاصد خود استفاده مي‌کند.

بسياري از کشورهاي غير‌کمونيستي مدت‌ها پيش به پيشرفت‌هايي به‌مراتب بزرگ‌تر و سريع‌تر نائل گرديده‌اند.

براي مثال زماني‌که کار به جايي رسيد که راهي براي مخفي نگه‌داشتن شيوع ايدز در کشور باقي نماند، ح‌ک‌چ ناگهان براي خود هويت تازه‌اي خلق کرد. با دقت بسيار ماشين تبليغاتي خود را به کار انداخت و با به کارگيري تمامي شخصيت‌هاي مشهور، از هنرپيشگان معروف گرفته تا خود دبير کل حزب، ح‌ک‌چ را به‌عنوان نعمتي براي بيماران، نابود کننده‌ي ايدز و مبارزه کننده با اين بيماري معرفي کرد.

ح‌ک‌چ در مقابله با چنين معضل بزرگي که موضوع مرگ و زندگي انسان‌ها بود تنها به اين مي‌انديشيد که چگونه از آن به عنوان ابزاري براي افتخار‌آفريني استفاده کند. تنها ح‌ک‌چ است که مي‌تواند چنين رفتار بي‌شرمانه‌اي را از خود نشان داده و با چنين وقاحتي به جاي در نظر گرفتن جان مردم به فکر افتخار آفريني براي خود باشد.

زيان‌هاي اقتصادي ناشي از رفتارهاي کوته‌بينانه

ح‌ک‌چ در رويارويي با ”بحران مشروعيت“ حاد خود، به منظور حفظ حکومتش در دهه‌ي ‌۱۹۸۰ سياست‌هاي اصلاح‌طلبانه‌ و ايجاد فضاي باز را اتخاذ کرد. شوق او براي دستيابي به موفقيت سريع، چين را به وضعيت نامطلوب اقتصادي کشيد که اقتصاد‌دانان آن را ”نفرين تازه وارد“ مي‌نامند.

مفهوم ”نفرين تازه وارد“ و يا ”امتياز تازه وارد“ آن‌گونه که برخي محققان ديگر ناميده‌اند به اين حقيقت برمي‌گردد که کشورهاي توسعه‌نيافته که توسعه‌ي خود را دير‌تر از بقيه آغاز کرده‌اند مي‌توانند در بسياري از موارد از کشور‌هاي توسعه يافته تقليد کنند. تقليد مي‌تواند به دو شيوه انجام گيرد : تقليد از نظام اجتماعي، يا تقليد از الگوهاي صنعتي و فن‌آوري. تقليد از يک نظام اجتماعي معمولاً مشکل است چراکه اصلاحات در نظام مي‌تواند منافع بعضي از گروه‌هاي سياسي يا اجتماعي را به خطر اندازد. بنابرين کشورهاي توسعه نيافته معمولاً تمايل به تقليد از فن‌آوري کشورهاي توسعه يافته دارند. اگرچه تقليدهاي فناوري مي‌تواند رشد اقتصادي کوتاه‌مدتي را بوجود آورد ولي در عين حال مي‌تواند به ريسک‌هاي مخفي بسيار منجر شده و يا حتي شکست توسعه‌ي بلند‌مدت را به همراه داشته باشد.

ميزان قابل توجهي از توليد ناخالص داخلي چين حاصل فدا کردن فرصت‌ها و امکانات نسل آينده است.

راهي که ح‌ک‌چ برگزيده ”نفرين تازه وارد“ و يا راهي به سوي شکست است. در طول دو دهه‌ي گذشته، تقليد‌هاي فن‌آوري چين، موفقيت‌هايي را در بر داشته که همگي توسط ح‌ک‌چ در جهت اثبات مشروعيت و ادامه‌ي مقاومت در برابر اصلاحات سياسي مورد استفاده قرار گرفته‌اند، اصلاحاتي که تحليل ح‌ک‌چ را در پي دارد. از اين‌روست که منافع بلند مدت ملت فدا گرديده‌اند.

هزينه‌ي سنگين براي توسعه‌ي اقتصادي ح‌ک‌چ

در حالي که ح‌ک‌چ به طور مستمر درباره‌ي پيشرفت‌هاي اقتصادي خود، به خود مي‌بالد، در حقيقت اقتصاد امروز چين از رتبه‌ي پايين‌تري نسبت به آن‌چه در زمان حکومت چيان‌لانگ Qianlong)) (۱۷۱۱ تا ۱۷۹۹) بود برخوردار است. در دوره‌ي چيان‌لانگ توليد ناخالص داخلي چين چيزي بالغ بر ۵۱ درصد کل توليد جهان بود.

اقتصاد چین در مقایسه با دوره‌های گذشته در مرتبه پایینی قرار دارد.

زماني‌که دکتر سان ‌يات‌سن (Sun Yat-sen) جمهوري چين را در سال ۱۹۱۱ پايه‌گذاري کرد (دوران کومين‌تانگ يا KMT)، توليد ناخالص داخلي چين معادل ۲۷ درصد کل جهان بود. تا سال ۱۹۲۳ اين ميزان سير نزولي پيمود و به ۱۲ درصد رسيد. در سال ۱۹۴۹ زمانيکه ح‌ک‌چ حکومت را به دست گرفت اين ميزان به ۷/۵ درصد رسيد ولي در سال ۲۰۰۳ توليد داخلي ناخالص به کمتر از ۴ درصد کل جهان تقليل يافت. در مقايسه با رکود اقتصادي دوران KMT که نتيجه‌ي چندين دهه جنگ بود، بايد گفت که پس‌رفت اقتصادي دوران ح‌ک‌چ در زماني رخ داد که کشور در صلح و آرامش کامل به‌سر مي‌برد.

امروزه ح‌ک‌چ براي مشروعيت بخشيدن به قدرتش خواهان موفقيتي سريع و منافع آني است. اصلاحات اقتصادي ناقصي که ح‌ک‌چ براي حفاظت از خود به راه انداخت به قيمت زيان هنگفت کشور تمام شد. علت رشد اقتصادي ۲۰ سال گذشته‌ي چين تا حد زيادي استفاده‌ي بيش از حد از منابع کشور و اتلاف آنها است که به قيمت نابودي محيط زيست به انجام رسيده است.

ميزان قابل توجهي از توليد ناخالص داخلي چين حاصل فدا کردن فرصت‌ها و امکانات نسل آينده است. در سال ۲۰۰۳ چين چيزي کمتر از ۴ درصد اقتصاد جهان را به خود اختصاص داد، در حالي که مصرف فولاد و سيمان و مواد ديگر چيزي بالغ بر يک سوم کل مصرف جهان بود. [۳]

از دهه‌ي ۱۹۸۰ تا پايان دهه‌ي۱۹۹۰ فرايند گسترش بيابان‌ها از چيزي حدود ۱۰۰۰ کيلومتر مربع به ۲۴۶۰ کيلومتر مربع رسيد. زمين قابل کشت نيز به‌طور سرانه از ۲ مو (Mu) براي هر نفر در سال ۱۹۸۰ به ۴۳/۱ مو در سال ۲۰۰۳ رسيد. [۴] افزايش ناگهاني حصر اراضي به منظور توسعه باعث شد تا چين ۱۰۰ ميليون مو زمين قابل کشت را تنها در طول چند سال از دست بدهد. با اين وجود تنها ۴۳ درصد از اراضي مصادره شده مورد استفاده قرار گرفت.

در حال حاضر ميزان کل فاضلاب دفعي در چين بالغ بر ۹۵/۴۳ ميليارد تن است که ۸۲ درصد بيشتر از ظرفيت جذب طبيعت است. در ۷ رودخانه‌ي مهم اين کشور، ۹/۴۰ درصد از آب آنها قابل شرب توسط انسان و دام نيست. ۷۵ درصد درياچه‌ها آلوده‌اند به طوري که تا حدود متفاوتي وضعيتي را بوجود مي‌آورد که در آن آب درياچه‌ها از نظر مواد خوراکي غني مي‌شوند و خزه و ساير گياهان آبزي آنقدر زياد رشد مي‌کنند که ديگر به ماهي‌ها و غيره اکسيژن نمي‌رسد و خفه مي‌شوند. [۵]

جدال بين انسان و طبيعت در چين هرگز به اين درجه از وخامت نرسيده است. نه چين قادر به تحمل چنين رشد ناسالمي است و نه بقيه‌ي کشورها. مردم محو زرق و برق سطحي و شکوه آسمان‌خراش‌ها و ساختمان‌هاي زيبا شده و از بحران اکولوژيکي پيش‌رويشان بي‌خبرند. وقتي زمان آن فرا برسد که آثار تخريب طبيعت دامن‌گير انسان‌ها شود، نتايج ناگوار و مصيبت‌باري را براي ملت چين به همراه مي‌آورد.

در مقايسه با چين، روسيه پس از کنار گذاشتن نظام کمونيسم، اصلاحات سياسي و اقتصادي هم‌زمان را پيش‌گرفت. روسيه پس از مدت کوتاهي سختي، توسعه‌ي سريع خود را آغاز کرد. از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ توليد ناخالص داخلي روسيه به ۹/۲۹ درصد ارتقاء يافت. استاندارد‌هاي زندگي مردم به طرز قابل توجهي بالا رفت. مجامع تجاري غربي نه‌تنها بحث پديده‌ي اقتصادي روسيه را پيش کشيدند بلکه شروع به سرمايه‌گذاري در روسيه کرده و آن را به عنوان يک منطقه‌ي پر رونق در مقياس وسيع در نظر گرفتند. رتبه‌ي روسيه در ميان کشورهاي پررونق جهت سرمايه‌گذاري از مقام هفدهم در سال ۲۰۰۲ به مقام هشتم در سال ۲۰۰۳ ارتقاء يافت و براي اولين‌بار به يکي از ده کشور مهم جهت سرمايه‌گذاري خارجي تبديل گشت.

حتي هندوستان که از نظر بسياري از چيني‌ها کشوري فقرزده و درگير منازعات قومي است پيشرفت‌هاي قابل‌توجهي از لحاظ اقتصادي نموده و از زمان اصلاحات سال ۱۹۹۱ به رشد ۷ الي ۸ درصدي در ‌سال رسيده است. هند از نظام حقوقي نسبتاً کامل در بازار اقتصاد، سيستم مالي سالم، نظام دمکراتيک پيشرفته و مردمي با ذهنيت باثبات برخوردار است. جامعه‌ي بين‌المللي، هند را به عنوان کشوري با‌ توان توسعه‌ي بالقوه بسيار بالا مي‌شناسد.

از طرف ديگر ح‌ک‌چ اصلاحات اقتصادي را بدون اصلاحات سياسي انجام داد. ظاهر فريبنده‌ي اقتصادي که داراي شکوفايي کوتاه‌مدت است مانع از تکامل نظام اجتماعي گرديده است. چنين اصلاحات اقتصادي ناقصي باعث افزايش عدم ‌توازن اجتماعي گرديده و درگيري‌هاي اجتماعي را شدت بخشيده است. دستاورد‌هاي مالي مردم از حمايت يک نظام اجتماعي با‌ثبات برخوردار نيست. علاوه بر اين، درنتيجه‌‌ي روند خصوصي‌سازي دارايي‌هاي ملي کشور، صاحبين قدرت در ح‌ک‌چ از موقعيت‌شان براي پر‌کردن جيب‌هايشان استفاده کرده‌اند.

[divide]

[۱] بر اساس تفکر کنفسيوس کهن، امپراطورها و پادشاهان براساس احکام آسماني حکمراني مي‌کنند و براي بهره‌مندي از چنين اختياري، توشه‌ي اخلاقي‌شان بايد با مسئوليت بالاي آنها مطابقت داشته باشد. چنين تفکري را در نوشته‌هاي منشيوس (Mencius) نيز مي‌توان يافت. در بيت ”چه کسي به پادشاهان قدرت عطا مي‌کند؟“ زمانيکه پرسيده شد که چه کسي اختيار زمين و حکومت را به امپراطور شان (Shun) داد، منشيوس پاسخ داد، ”اعطاي آن از آسمان بود.“ تفکر الهي بودن منشأ قدرت را مي‌توان در رسومات مسيحيان غرب نيز يافت. در انجيل، بخش کتاب روميان ۱۳ :۱ (نسخه‌ي کينگ جيمز (King James))، براي مثال مي‌بينيم : ”بگذاريد تا هر روحي قدرت الهي را دريافت کند. چراکه قدرتي بجز خداوند وجود ندارد : قدرت‌هاي موجود همگي نشأت گرفته از خداوند هستند.“

[۲] ”يک مرکز“ به توسعه‌ي اقتصادي برمي‌گردد، حال آنکه ”دو ويژگي اصلي“ عبارتند از : حفظ چهار اصل پايه‌اي (راه سوسياليستي، ديکتاتوري طبقه‌ي کارگر، رهبري ح‌ک‌چ، مارکسيسم- لنينيسم و افکار مائو)، و ادامه‌ي سياست‌هاي اصلاحات و فضاي باز.

[۳] اطلاعات برگرفته از آژانس خبري شين‌هوا، ۴ مارس ۲۰۰۴.

[۴] مو(Mu) واحد اندازه‌گيري زمين در چين است. يک مو برابر ۱۶۵/۰ جريب است.

[۵] اطلاعات برگرفته از آژانس خبري شين‌هوا، ۲۹ فوريه ۲۰۰۴.

Comment

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*