چین, نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست

فصل 6- چگونگي نابودي فرهنگ سنتي به دست حزب کمونيست چين

کتاب نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین برای اولین بار در نوامبر سال ۲۰۰۴ منتشر شد  که به دنبال آن نسخه انگلیسی کتاب به‌‏سرعت ترجمه گردید. سری مقالات چاپ‌شده در این کتاب باعث شد که بیش از ۱۱۵ میلیون نفر از مردم چین از حزب کمونیست چین و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند، و برای  تغییر و تحولات در چین، جنبش صلح‌آمیز بی‌سابقه‌ای را پدید آورد. ما دراینجا دست به چاپ  نسخه‌‏ای جدید با ویرایشی مجدد زدیم، که به نسخه‌های صوتی و تصویری آن الحاق شده‌‏است. این نسخه‌های صوتی و تصویری توسط رسانه‌های همکار ما در شبکه تلویزیونی ان تی دی و شبکه رادیویی صدای امید تولید شد. برای دسترسی به سایر نسخه‌‏های نه شرح و تفسیر لطفا به فهرست مطالب مراجعه نمایید- به صورت رایگان.

مقدمه

فرهنگ، روح يک ملت است. فرهنگ به‌عنوان يک عامل معنوي از اهميت يکساني معادل عوامل فيزيکي مثل نژاد و سرزمين در نزد بشر برخوردار است.

پيشرفت‌هاي فرهنگي معرف تاريخچه‌ي تمدن يک ملت هستند. تخريب کامل فرهنگ يک ملت به نابودي آن ملت مي‌انجامد. عقيده بر اين‌است که اضمحلال ملل کهني که تمدن‌هاي پر جلال و جبروت را آفريدند زماني فرا رسيد که تمدن‌شان از بين رفت گرچه نسل و نژاد و مردم‌شان به زندگي خود ادامه دادند.

درطول انقلاب فرهنگي، افراد گارد سرخ در حالي‌‌‌‌‏که شعارهاي کمونيستي سر مي‌‌‌‌‏دادند، يک معبد کنفوسيوس را درهم کوبيدند.

چين تنها کشوري است که تمدن کهن آن بدون وقفه ۵ هزار سال بقا داشته است. نابود کردن يک چنين فرهنگ كهني گناهي نابخشودني است.

آغاز فرهنگ چين که به قولي از جانب خداوند به وديعه گذاشته شده، هم‌زمان با پيدايش اساطيري مثل خلقت آسمان و زمين توسط پانگو (Pangu) [۱]، خلقت بشريت توسط نووا (Nüwa) [۲]، اکتشاف صدها گياه دارويي توسط شنونگ (Shennong) و اختراع حروف الفباي چيني توسط کنگ‌جي (Cangjie) [۴] بوده است.

”انسان در پي زمين، زمين در پي آسمان، آسمان به‌دنبال تائو(Tao)، و تائو به‌سوي هر آن‌چه که طبيعي است هستند“. [۵] تعليمات مکتب تائو مبني بر وحدت، سازگاري و يک‌پارچگي انسان و ملکوت، قرن‌ها است که مانند خون در رگ‌هاي فرهنگ چين مي‌دود.

”تعاليم بزرگ، تزکيه‌ي تقوا را به ارمغان مي‌آورد.“[۶] کنفسيوس در بيش از ۲۰۰۰ سال پيش مدرسه‌اي را پايه گذاشت که در آن به تعليم و تربيت دانشجويان مي‌پرداخت.

تعليمات او در اين مدرسه شامل ايده‌آل‌هاي او بود که بيانگر پنج فضيلت عمده اعم از احسان، درست‌کاري، نزاکت، خِرد و وفاداري بودند.

فرهنگ کهن چين به‌دنبال يافتن هماهنگي بين انسان و عالَم بود و تأکيد زيادي بر پيروي از اصول اخلاق و پاک‌دامني اشخاص داشت.

در قرن اول، مکتب بوديسمِ شاکياموني (Shakyamuni) به مشرق زمين و چين منتشر شد که تأکيد آن بر نيک‌خواهي و رستگاري تمامي موجودات بود. در اين زمان فرهنگ چين از گسترش و عمق بيشتري برخوردار شد. چندي بعد، مکاتب کنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم مکمل يکديگر شده و پايه‌ي اعتقادي جامعه‌ي چين را تشکيل دادند که بدون شک به‌واسطه‌ي آن، سلسله‌ي تانگ (Tang) از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷ بعد از ميلاد مسيح به اوج قدرت و جلال خود رسيد.

 عليرغم تعرضات و غارت و چپاولي که بارها در طول تاريخ توسط ملت چين تجربه شده است، فرهنگ چين مقاومت و توان چشمگيري از خود نشان داده و ماهيت آن همواره براي نسل‌هاي بعد به ميراث گذاشته شده است. وحدت بشر و آسمان نشانگر کيهان‌شناسي نياکان ماست.

اين عقيده در همگان مشترک است که محبت بايد پاداشي در پي داشته باشد و خباثت، مجازات. به عنوان يکي از اصولِ پايه‌اي فضيلت، همگي بر اين اصل متفق‌القول هستند که هر آن‌چه را که بر خود نمي‌پسندي براي ديگران نيز نپسند و هر آن‌چه را که بر خود مي‌پسندي براي ديگران نيز بخواه.

وفاداري‌، دين‌داري و تقوا، متانت و وقار و عدالت، معيارهاي اجتماعي را تشکيل مي‌دهند و معيارهاي کنفسيوس مشتمل بر احسان، درست‌کاري، نزاکت، خِرد و وفاداري نيز پايه‌هاي اخلاق در سطح فردي و اجتماعي بودند. با چنين اصولي فرهنگ چين مظهر صداقت، لطافت، سازگاري و بردباري گرديد.

مراسم ترحيمِ درگذشتگان در چين همواره با تکريمِ ”آسمان، زمين، تاج و تخت، والدين و معلمان“ همراه است. اين نمود فرهنگ کهن و ريشه‌دار چين است که ستايش خداوند (آسمان و زمين)، وفاداري به ميهن (تاج و تخت)، ارزش‌هاي خانوادگي (والدين) و احترام نسبت به معلمان و سپاس‌گزاري از آنها را در بر دارد.

فرهنگ کهن چين به‌دنبال يافتن هماهنگي بين انسان و عالَم بود و تأکيد زيادي بر پيروي از اصول اخلاق و پاک‌دامني اشخاص داشت. اين فرهنگ کهن بر پايه‌ي اعتقاد به فرهيختگي ناشي از تعليمات مکتب کنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم بود و براي مردم چين بردباري، پيشرفت اجتماعي، حفاظت از اصول اخلاقي و اعتقاد به درستكاري را به ارمغان آورد.

برخلاف قانون که همواره مقررات سختي را وضع مي‌کند، فرهنگ به عنوان يک قيد و بند ملايم عمل مي‌کند. قانون پس از آن‌که جُرم حادث شد براي آن تنبيه سختي را وضع مي‌کند حال آن‌که فرهنگ با پرورش اصول اخلاق از انجام جرم جلوگيري مي‌کند. اصول اخلاق يک جامعه معمولاً در فرهنگ آن جامعه متجلي مي‌گردد.

تقريباً همگي اقوام محلي جذب راه و روش و آيين چين گرديدند. اين خود نشان‌گر انسجام و قدرت فرهنگ کهن چين است.

در طول تاريخ کشور چين، فرهنگ کهن اين کشور، در دوران سلسله‌ي تانگ (Tang) به اوج خود رسيد که مقارنِ پيشرفت ملت چين و اوج قدرتمندي نظامي اين ملت بود. در اين زمان علم نيز در بين ملل مختلف از اعتبار و ارزشمندي منحصر به فرد خود برخوردار گرديد. محققان و دانشمندان زيادي از اروپا، خاورميانه و ژاپن براي فراگيري علم به پايتخت حکومت سلسله‌ي تانگ عزيمت مي‌کردند. ”ده‌ها هزار حکومت آمدند که به چين باج و خراج بپردازند، با وجود اين‌که آن‌ها ممکن بود مجبور باشند بارها جايگزين شوند و رسوم و آداب‌شان را پي در پي دستخوش تغيير کنند“. [۷]

پس از سلسله‌ي چين (Qin) بين سال‌هاي ۲۲۱ تا ۲۰۷ قبل از ميلاد، چين بارها توسط خاندان‌هاي مختلفِ اقليت تسخير شد. اين اتفاقات در زمان سلسله‌هاي سويي(Sui) بين سال‌هاي ۵۸۱ تا ۶۱۸ بعد از ميلاد، تانگ بين سال‌هاي ۶۱۸ تا ۹۰۷ بعد از ميلاد، يوان (Yuan) بين ۱۲۷۱ تا ۱۳۶۱ بعد از ميلاد و چينگ (Qing) بين سال‌هاي ۱۶۴۴ تا ۱۹۱۱ بعد از ميلاد و دوران‌ ديگري که در آن‌ها اقليت‌هاي قومي حکومت‌هاي خود را پايه‌گذاري کردند به‌وقوع پيوست.

با اين وجود تقريباً همگي اين اقوام محلي جذب راه و روش و آيين چين گرديدند. اين خود نشان‌گر انسجام و قدرت فرهنگ کهن چين است، بنا به گفته‌ي کنفسيوس، اگر مردم سرزمين‌هاي ديگر و دوردست مطيع و فرمان‌بردار تو نيستند، آن‌ها را با پرورش فرهنگ و فضيلت (ما) فرمان‌بردار خود ساز.“ [۸]

از زمان به‌قدرت رسيدن ح‌ک‌چ در سال ۱۹۴۹، اين حزب تمامي ذخاير ملت چين را در جهت نابودي فرهنگ کهن اين کشور به‌کار گرفته است. اين قصد بيمارگونه نه نشأت گرفته از تلاش ح‌ک‌چ براي صنعتي شدن است و نه ناشي از حماقت و سادگي ستايش تمدن غرب.

امپراطور تاي‌‌‌‌‏زونگ از سلسله تانگ، به گردشگران ناحيه توفان (استان شين‌‌‌‌‏جيانگ کنوني) خوشامد مي‌‌‌‌‏گويد.

اين امر تنها حاصل مخالفت ايدئولوژيکي ح‌ک‌چ با فرهنگ چين بود. بر اين اساس نقشه‌ي تخريب فرهنگ چين توسط ح‌ک‌چ ريخته شد. اين طرح کاملاً برنامه‌ريزي شده، منظم و سيستماتيک و با پشتيباني استفاده‌ي حکومت از خشونت پايه‌گذاري شد. از زمان پايه‌گذاري اين طرح، ح‌ک‌چ هيچ‌گاه لحظه‌اي از ايجاد تحولات بنيادي در فرهنگ چين با هدف نابودسازي کامل ماهيت آن دست برنداشته است.

 نفرت انگيزتر از تلاش ح‌ک‌چ در نابودي فرهنگ کهن چين، سوء استفاده‌ي عمدي و اصلاحات و تغييرات فريب‌کارانه‌اي است که در فرهنگ اين کشور ايجاد مي‌شوند. ح‌ک‌چ بخش‌هاي ناخوشايند تاريخ چين را پررنگ‌تر جلوه مي‌دهد و جالب اين‌جاست که اين بخش‌ها متعلق به دوره‌هايي از تاريخ اين کشور هستند که مردم چين کمي خود را از ارزش‌هاي سنتي دور ساخته‌اند از قبيل درگيري‌هاي داخلي در خانواده‌هاي سلطنتي بر سر قدرت، استفاده از توطئه و خيانت و به‌کارگيري روش‌هاي ديکتاتوري و خودکامگي. ح‌ک‌چ از چنين مثال‌هاي تاريخي در جهت پايه‌گذاري معيارهاي اخلاقي، شيوه‌هاي فکري و سيستم جاري خود بهره گرفته است. در اين راستا، ح‌ک‌چ به غلط چنين تلقين کرده که ”فرهنگ حزب“ همان ادامه‌ي فرهنگ چين است. ح‌ک‌چ حتي با سوء استفاده از بيزاري برخي مردم از فرهنگ حزب سعي در تحميل محدوديت‌هاي بيشتر بر فرهنگ اصيل مردم چين دارد.

 نابودي فرهنگ کهن چين به‌دست ح‌ک‌چ پيامدهاي بسيار مخربي را براي چين به‌همراه داشته است. مردم چين نه تنها کوله بار و پشتوانه‌ي اخلاقي خود را از دست داده‌اند بلکه به‌زور تحت تأثير و القاي تئوري‌هاي شيطاني ح‌ک‌چ قرار گرفته‌اند.

 الف- چرا ح‌ک‌چ خواست فرهنگ کهن چين را تخريب کند؟

فرهنگ بسيار کهن چين- بر پايه‌ي اعتقاد و محترم شمردن فضيلت

 

فرهنگ اصيل مردم چين ۵۰۰۰ سال پيش توسط امپراطور افسانه‌اي اين کشور هوانگ (Huang) آغاز گرديد که باني ابتدايي تمدن چين به‌شمار مي‌رود – در حقيقت امپراطور هوانگ نيز به‌واسطه‌ي پايه‌گذاري تائوئيسم (Taoism) که مکتب فکري هوانگ-‌ لائو (Huang-Lao) يا لائوذي (Lao-Zi) نيز خوانده مي‌شود به اعتبار رسيد.

تأثير عميق تائوئيسم بر کنفسيونيسم را مي‌توان در اين گفته‌ي کنفسيوس مشاهده کرد : ”تائو را در ذهن پرورش دهيد، با فضيلت در يک صف قرار گيريد، نيکوکاري و احسان را سرمشق خود قرار دهيد و خود را در هنر غوطه‌ور سازيد“ و هم‌چنين”اگر کسي تائو را صبح‌دم بشنود مي‌تواند بدون آن‌که تأسفي بخورد عصرِ همان روز با زندگي وداع کند.“ [۹]

امپراطور هوآنگ قدیمی‌‌‌‌‏ترین شخص در تمدن چين است.

کتاب تغييرات ( اي چينگ) (I ching)، يک اثر آسمان و زمين، يين و يانگ، تغييرات کيهاني، صعود و سقوط‌هاي اجتماعي، و قوانين مربوط به زندگي بشري به عنوان ”بهترين کتاب‌هاي کلاسيک چين“ توسط کنفسيوس ناميده شده‌اند. قدرت پيام‌آوري اين کتاب‌ها مافوق تصور علم جديد است.

علاوه بر تائوئيسم و کنفسيونيسم، مکتب بوديسم به‌خصوص ‌بوديسم ذِن تأثير بسيار عميق و هوشمندانه‌اي بر متفکرين چيني داشته است.

 کنفسيونيسم بخشي از فرهنگ کهن چين است که حيطه‌ي تمرکز آن ”وارد شدن به جهان مادي“ است. تأکيد آن بر اصول اخلاق بر پايه‌ي خانواده است که در آن پارسايي و تقوا مهم‌ترين نقش را ايفا مي‌کند. آن مي‌آموزد که ”همه‌ي محبت‌ها با عشق نسبت به افراد خانواده شروع مي‌شود.“ کنفسيوس ترويج دهنده‌ي ”احسان، درست‌کاري، نزاکت، خِرد و وفاداري“ است. او در عين‌حال مي‌پرسد که ”آيا عشق به اعضاي خانواده و محبت برادرانه، ريشه‌هاي احسان نيستند؟“

 رعايت اصول اخلاق در سطح خانواده طبيعتاً مي‌تواند به رعايت آن‌ها در سطح جامعه منجر شود. رعايت اين اصول مي‌تواند به سطوح بالاتر نيز برسد که آن وفاداري به تاج و تخت است. گفته مي‌شود که، ”به‌ندرت اتفاق مي‌افتد که شخصي که به اصول اخلاقي خانواده پايبند است و ديگران را هم‌چون برادر دوست مي‌دارد، در سطح بالاتر مرتکب خلاف شود.“ [۱۰]

دوست داشتن ديگران هم‌چون برادر، درست مثل رابطه‌ي ميان برادران واقعي است و مي‌تواند گسترش يافته و به درست‌کاري و عدالت ميان دوستان تبديل شود. پيروان مکتب کنفسيوس مي‌آموزند که در يک خانواده پدر بايد شفيق، پسر مطيع، برادرِ بزرگ‌تر مهربان و برادر کوچک‌تر سپاس‌گزار باشند.

اعتقاد به کنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم، سيستمی با ثبات اخلاقي والا را به مردم چين تقديم کرد.

در اين‌جا شفقت پدر را مي‌توان به شفقت پادشاه نسبت به زيردستان تعميم داد. تا زماني که سنن خانواده حفظ گردند، اخلاق در سطح جامعه نيز محفوظ مي‌ماند. ”خود را تزکيه کن، خانواده را با نظم اداره کن، سرزمين خود را با عدالت حکومت کن و کل مُلک خود را شادي و آرامش ببخش.“ [۱۱]

بوديسم و تائوئيسم بخشي از فرهنگ چين هستند که بر ترک اين دنياي مادي تمرکز دارند. تأثير بوديسم و تائوئيسم را مي‌توان در کليه‌ي جنبه‌هاي زندگي مردم عادي يافت. تمريناتي که عميقاً از تائوئيسم نشأت مي‌گيرند عبارتند از طب چيني، چي‌گونگ، تعبير مناظر (فنگ شويي) (Feng Shui) و پيش‌گويي و غيب‌گويي. اين روش‌ها به‌همراه مفاهيم بوديسم مبني بر بهشت و جهنم، پاداش عملِ خير و جزاي عمل پليد، به‌همراه مفاهيم اخلاقي کنفسيوس هسته‌ي اصلي فرهنگ کهن چين را تشکيل مي‌دهند.

 اعتقاد به کنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم، سيستمِ بسيار با ثبات اخلاقي و بدون تغيير ”تا زماني‌که آسمان‌ها وجود دارند“ [۱۲] را به مردم چين تقديم کرد.

اصول اخلاقي در حيطه‌ي مباحث معنوي قرار مي‌گيرد از اين‌رو اغلب، مفهومي هستند. فرهنگ، چنان سيستم اخلاقي انتزاعي را، در زبان يک ملت بيان مي‌کند که توسط تمام اعضاي آن جامعه قابل فهم است.

 براي مثال به ”چهار داستان کلاسيک چيني“ که زاييده‌ي فرهنگ چين هستند توجه کنيد. سفر به غرب [۱۳] يک افسانه‌ي اساطيري است. داستان رؤياي قصر سرخ [۱۴] با گفتگويي ميان يک سنگ جان بخشيده شده و خداوند فضاي بي‌انتها و تائوي زمان بي‌انتها در صخره‌اي بدون پايه‌ در کوهي عظيم آغاز مي‌شود- اين گفتگو اولين سر نخ يک معماي نمايشي ميان انسان‌ها‌ست که بعداً در داستان آشکار مي‌گردد. داستان قانون‌شکنان باتلاق [۱۵] اين‌طور شروع مي‌شود که هونگ (Hong) فرمانده‌ي امور نظامي، ۱۰۸ شيطان را به‌طور تصادفي آزاد مي‌کند. اين افسانه چگونگي شکل گيري ۱۰۸ قانون‌شکن است که از توانايي و مهارت‌هاي نظامي برخوردارند. افسانه‌ي سه پادشاهي [۱۶] با هشدارهاي آسمان از يک بلاي همه‌گير آغاز شده و با فهم قدرت لايزال الهي به انتها مي‌رسد : ”امور دنيوي هم‌چون يک رودِ بي‌انتها سرازير مي‌شوند؛ يک سرنوشت مقرر و معين و غيرقابل تغيير همه را به سرنوشت شومي دچار مي‌کند.“ ديگر افسانه‌هاي معروف مثل داستان عشق جو (Zhou) مشرق زمين [۱۷] و داستان کامل يو في (Yue Fei) [۱۸] همگي با چنين افسانه‌هايي شروع مي‌شوند.

 اين‌گونه استفاده از اساطير در داستان‌ها‌ي بلند اتفاقي نيست، بلکه انعکاسي از فلسفه‌ي نهادي متفکرين چين در مورد طبيعت و انسانيت است. اين داستان‌ها تأثير بسيار عميقي در ذهنيت مردم چين داشته‌اند. زماني‌که سخن از ”درست‌کاري“ به ميان مي‌آيد، مردم به ياد گوان يو (Guan Yu) در داستان سه پادشاهي که از ۱۶۰ تا ۲۱۹ بعد از ميلاد مي‌زيست مي‌افتند و نه مفهوم خود کلمه- اين‌که چگونه درست‌کاري او نسبت به دوستانش ابرها را به کنار زد و به عرش رسيد؛ اين‌که چگونه وفاداري با صلابت او به فرماندهان و برادر قسم خورده‌اش لي‌يو بي (Liu Bei) حتي در ميان دشمنانش براي او احترام و شأن به ارمغان آورد و اين‌که چگونه رشادت و شهامت او در نبرد، او را در مخوف‌ترين موقعيت‌ها به پيروزي رساند، آخرين نبرد او در نزديکي شهر ماي(Mai) و در آخر گفتگوي او به عنوان يک رب النوع با پسرش.

گوآنگ يو از سه پادشاهي، معروف به درست‌‌‌‌‏کاري بود؛ يو في از سلسله سونگ به خاطر صداقتش در خاطره‌‌‌‌‏ها به جای مانده است.

زماني که از ”وفاداري“ سخن به ميان مي‌آيد، چيني‌ها بي درنگ به ياد يو في (Yue Fei) مي‌افتند. کسي که از سال ۱۱۰۳ تا ۱۱۴۱ بعد از ميلاد مي‌زيست و فرمانده‌اي از سلسله‌ي سونگ بود و با نهايت وفاداري و از خود گذشتگي به کشور خود خدمت کرد و جوگ ليانگ (Zhuge Liang) که از ۱۸۱ تا ۲۳۴ بعد از ميلاد مي‌زيست و نخست وزير حکومت استان شو (Shu) در زمان سه پادشاهي بود و ”خود را تا زماني که قلبش از طپش ايستاد وقف کشورش کرد.“

مديحه سرايي‌هاي سنتي چيني در وصف وفاداري و درست‌کاري در تمامي داستان‌ها‌ي پر تب و تاب نويسندگان چين به‌طور واضح به چشم مي‌خورد. اصول اخلاقي- انتزاعي که آن‌ها پايه نهاده‌اند در تمامي مظاهر فرهنگي آن‌ها تجلي مي‌کند.

 تائوئيسم بر راست‌گويي تأکيد دارد. بودئيسم بر رحم و شفقت و کنفسيونيسم‌ به وفاداري، صبر، احسان و نيکوکاري ارزش مي‌نهد. ”گرچه از لحاظ شکل ظاهري متفاوت هستند ولي هدف همه يکي است… آن‌ها همگي الهامي هستند به انسان، جهت سوق دادن او به سمت محبت.“ [۱۹] اين‌ها باارزش‌ترين جنبه‌هاي سنت چيني هستند که بر پايه‌ي اعتقاد به کنفسيونيسم، بوديسم و تائوئيسم بنا نهاده شده‌اند.

فرهنگ سنتي و کهن چين پر از مفاهيم و اصولي هم‌چون عرش، تائو، خداوند، بودا، سرنوشت، جبر، احسان، درست‌کاري، نزاکت، عقل، وفاداري، صداقت، حيا، ايمان، احترام به اعضاي خانواده، متانت و غيره است. ممکن ‌است بسياري از چيني‌ها بي‌سواد باشند ولي با اين وجود با نمايش‌ها و ُاپراهاي سنتي آشنا هستند. اين‌ شکل‌هاي فرهنگي، راه‌هاي بسيار مناسبي براي ياددادن اصول اخلاق کهن به عامه‌ي مردم بوده‌اند. از اين‌رو تخريب فرهنگ کهن چين توسط ح‌ک‌چ حمله‌ي مستقيم او به اصول اخلاقي چيني‌ها است و پايه‌هاي صلح و هم‌دلي اجتماعي را متزلزل مي‌سازد.

[divide]

[۱] پانگو (Pangu) بر اساس اسطوره شناسي چيني اولين موجود در جهان هستي است که بقيه‌ي موجودات همگي مخلوق او هستند.

[۲] بر اساس اسطوره شناسي چيني، نووا (Nüwa) الهه‌ي مادر است که نوع بشر مخلوق اوست.

 [۳] شنونگ (Shennong) (که معناي تحت‌اللفظي آن ”زارع ملکوتي و آسماني“ است) در اسطوره شناسي چيني شخصيت افسانه‌اي است که ۵۰۰۰ سال پيش مي‌زيسته. او به انسان‌ها‌ي دوران باستان فنون کشاورزي را آموخت. او همچنين به‌واسطه‌ي به خطر انداختن جان خود براي يافتن صدها نوع گياه دارويي (و گياه سمي) و گياهان بي‌شمار از اين قسم که نقش بسيار مهمي را در شکل گيري طب سنتي چيني ايفا مي‌کنند مورد تحسين و احترام است.

[۴] کنگ‌جي (Cangjie) يا کنگ جي (Cang Jie) شخصيت افسانه‌اي چين باستان است که گفته مي‌شود تاريخ‌دان رسمي امپراطور نژاد زرد و مخترع حروف الفباي چيني بوده است. رسم‌الخط حروف چيني و نظام استفاده از آن در کامپيوتر نيز به ‌همين دليل به‌نام اوست.

[۵] اقتباس از تائوـ تِ چينگ (Tao-te Ching) يا دائو دِ جينگ (Dao De Jing) که يکي از مهمترين متون آئين تائو است و توسط لائوذي يا لائو تسه برشته‌ي تحرير درآمده است.

[۶] گفته‌هاي سرآغاز از کتاب فراگيري بزرگ (The Great Learning) نوشته‌ي کنفسيوس.

[۷] از کتاب دست نوشته‌هاي تاريخ‌دان شي جي (Shi Ji) نوشته‌ي سيما چيان (Sima Qian) مربوط به سال‌هاي ۱۴۵ تا ۸۵ قبل از ميلاد که اولين تاريخ‌دان مهم و قابل استناد چين به‌شمار مي‌رود. او تاريخ چين و کشورهاي همسايه‌ي آن ‌را از دوران باستان و گذشته‌ي بسيار دور تا زمان حيات خود بر اساس اسناد و مدارک به تحرير در آورده است.

[۸] از کتاب منتخبات کنفسيوس.

[۹] اي‌بيد(Ibid)

[۱۰] اي بيد(Ibid)

[۱۱] کنفسيوس در کتاب فراگيري بزرگ (The Great Learning)چنين گفت : ”با تزکيه‌ي افراد، خانواده‌ها در نظم مي‌بودند. با در نظم بودن خانواده‌ها، سرزمين‌شان با عدالت حکومت مي‌شد. با عدالت حکومت شدن سرزمين‌، به کل مُلک شادي و آرامش بخشيده مي‌شد.“

[۱۲] دانگ جونگ‌شو (Dong Zhongshu) سال‌هاي ۱۷۹ تا ۱۰۴ قبل از ميلاد مسيح که يک متفکر آئين کنفسيوس بود و در زمان سلسله‌ي هان (Han) مي‌زيست، در رساله‌ي خود معروف به ”سه راه هماهنگ کردن انسان و عرش“ (تيان رن سن سه)(Tian Ren San Ce) چنين نگاشت : ”تا زماني‌که عرش برپاست، تائو بدون تغيير باقي خواهد ماند.“

[۱۳] کتاب سفر به غرب که در کشورهاي غربي به ”پادشاه ميمون“ (Monkey King) معروف است نوشته‌ي وو چنگن (Wu Cheng’en) بين سال‌هاي ۱۵۰۶ ؟ تا ۱۵۸۲ ؟ يکي از رمان‌ها‌ي کلاسيک چين است. اين رمان بر اساس يک داستان واقعي است که در آن يک راهب چيني دوره‌ي سلسله‌ي تانگ (Tang) به‌نام شوان زانگ (Xuan Zang) که از سال ۶۰۲ تا ۶۶۴ مي‌زيست پياده به کشوري که امروز به‌نام هندوستان است و زادگاه آئين بوديسم شناخته مي‌شود سفر کرد تا سوتراها (رساله‌هاي بوديستي) را بيابد. در اين رمان، پادشاه ميمون، پيگسي (Pigsy) و سندي (Sandy) با برنامه‌ريزي بودا، مريدان شوان زانگ شدند و او را براي يافتن سوتراها در سفرش به غرب هم‌راهي کردند. آن‌ها در اين سفر ۸۱ خطر و مصيبت را پشت سر نهادند تا سرانجام به غرب رسيدند و ثمره‌ي واقعي را يافتند.

[۱۴] رؤياي قصر سرخ، هانگ لو منگ (Hung Lou Meng) (به رؤياي اتاق سرخ نيز ترجمه گرديده) توسط سائو شوئچين (Cao Xueqin) که بين سال‌هاي ۱۷۱۵ تا ۱۷۶۳ در زمان سلسله‌ي چينگ (Qing) مي‌زيست نگاشته شده است. اين کتاب داستان عشقي ناگواري است که در زمان سقوط اجتماعي يک خانواده‌ي اشرافي به وقوع مي‌پيوندد. اين داستان به عنوان جريان اصلي کتاب، واقعيات بسيار زياد اجتماعي آن دوره‌ از تاريخ را در اختيار مي‌گذارد. هم‌چنان شخصيت‌هاي به يادماندني و حيرت‌انگيز اين داستان که مهم‌ترين آن‌ها جيا بائويو (Jia Baoyu) و لين داي‌يو (Lin Daiyu) هستند خواننده را مسحور خود مي‌کنند. پيچيدگي و زيبايي بسيار وسيع ساختاري آن به‌همراه زيبايي‌هاي ادبي آن که با زبان و لحن جذابي ارائه شده آن‌را به عنوان نمونه‌ي بارز هنر رمان نويسي چين به جهانيان شناسانده است.

[۱۵] کتاب قانون شکنان باتلاق يکي از رمان‌ها‌ي کلاسيک ارزشمند چين است که در قرن چهاردهم توسط شي نيان (Shi Nai’an) نوشته شد. يکصد و هشت زن و مرد به‌هم مي‌پيوندند تا گروه قانون شکنان باتلاق را تشکيل دهند. خطر، ماجراجويي، قتل، جنگ و قصه‌اي عشقي همگي به‌شکلي زيبا يک داستان سنتي را مي‌سازند.

[۱۶] سه پادشاهي يکي از رمان‌ها‌ي کلاسيک بسيار معروف چين است که توسط لوئو گوان‌جونگ (Luo Guanzhong) که از سال ۱۳۳۰ ؟ تا ۱۴۰۰ ؟ مي‌زيست به رشته تحرير در آمده است. اين داستان بر اساس دوران سه پادشاهي که بين سال‌هاي ۲۲۰ تا ۲۸۰ بعد از ميلاد وجود داشتند نوشته شد. اين داستان بيانگر نزاع‌هاي شديد و پيچيده‌اي‌ است بر سر قدرت و تاج و تخت که در ميان سه نيروي سياسي قوي به ‌نام‌هاي ليو بي (Liu Bei)، سائو سائو (Cao Cao) و سان چوان (Sun Quan) در مي‌گيرد و استعدادهاي شگرف و راه‌کارهاي زيرکانه‌ي جنگجويان آن دوران را به رخ خواننده مي‌کشد.

[۱۷] داستان عشق جو (Zhou) مشرق زمين رماني است که اصل آن به‌دست يو شايو (Yu Shaoyu) در دوران سلسله‌ي مينگ (Ming) نوشته شده و بعدها توسط فنگ منگلانگ (Feng Menglong) در اواخر سلسله‌ي مينگ بازنويسي گرديد. اين رمان يک بار ديگر نيز بعدها توسط ساي يوانفانگ (Cai Yuanfang) در دوران سلسله‌ي چينگ (Qing) دوباره نويسي گرديد. اين کتاب در واقع تاريخ بيش از ۵۰۰ بهار و پاييز بين سال‌هاي ۷۷۰ تا ۴۷۶ قبل از ميلاد و هم‌چنين دوران ”شرايط جنگي“ بين سال‌هاي ۴۷۵ تا ۲۲۱ قبل از ميلاد را در بر مي‌گيرد.

[۱۸] داستان کامل يو في (Yue Fei) توسط چيان ساي (Qian Cai) در دوران سلسله‌ي چينگ (Qing) نوشته شد. اين اثر داستان زندگي يو في از سلسله‌ي سونگ (Song) جنوبي است که بين سال‌هاي ۱۱۰۳ تا ۱۱۴۲ مي‌زيسته است. او يکي از مشهورترين فرماندهان و قهرمانان وطن پرست تاريخ کشور چين به‌شمار مي‌رود. فرمانده يو في به نبرد با غارت‌گران خطه‌ي شمالي جين (Jin) پرداخت. او در اين ضمن به جرايم و خلاف‌هايي که هرگز مرتکب نشده بود محکوم شد و به زندان انداخته شد و سپس اعدام گرديد. اين اقدام در واقع توطئه‌اي بود که توسط نخست وزير چين هوي (Qin Hui) که سعي در از ميان برداشتنن حزب جنگ‌طلب داشت چيده شده بود. بعدها يو في از تمام اتهامات بي‌اساسي که به او زده شده بود مبرا گرديد و به يادبودش مقبره‌اي بنا شد. در چهار طرف مقبره او چهار مجسمه‌ي فلزي قرار داده شد. اين مجسمه‌ها چهار مرد بودند که دستان‌شان از پشت بسته شده و با سينه‌اي برهنه به‌سمت مقبره زانو زده‌اند. اين چهار مجسمه سمبل کساني هستند که در کشتن يو في دخيل بوده‌اند. يو في به سمبلي براي وفاداري به ميهن در فرهنگ چين تبديل گشت.

[۱۹] اين نقل قولي است از کتاب ”خلاصه‌ي دست‌نوشته‌هاي تائويست“ که در دوران سلسله‌ي چينگ (Qing) جمع‌آوري شده است.

[۲۰] به مورد [۸] مراجعه شود.

Comment

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*