چین, نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست

فصل 4- حزب کمونيست چين چگونه يك نيروي ضد جهان هستي است

کتاب نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین برای اولین بار در نوامبر سال ۲۰۰۴ منتشر شد  که به دنبال آن نسخه انگلیسی کتاب به‌‏سرعت ترجمه گردید. سری مقالات چاپ‌شده در این کتاب باعث شد که بیش از ۱۱۵ میلیون نفر از مردم چین از حزب کمونیست چین و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند، و برای  تغییر و تحولات در چین، جنبش صلح‌آمیز بی‌سابقه‌ای را پدید آورد. ما دراینجا دست به چاپ  نسخه‌‏ای جدید با ویرایشی مجدد زدیم، که به نسخه‌های صوتی و تصویری آن الحاق شده‌‏است. این نسخه‌های صوتی و تصویری توسط رسانه‌های همکار ما در شبکه تلویزیونی ان تی دی و شبکه رادیویی صدای امید تولید شد. برای دسترسی به سایر نسخه‌‏های نه شرح و تفسیر لطفا به فهرست مطالب مراجعه نمایید- به صورت رایگان.

مقدمه

زماني‌كه صحبت از استبداد و ظلم به ميان مي‌آيد اكثر چيني‌ها براي تائو (Tao) كه به معني ”راه“ است ارزش زيادي قائل هستند. در چين باستان براي توصيف يك امپراطور ظالم چين مي‌گفتند : ”فرمانرواي فاسد و رو به زوالي كه فاقد تائو است.“ هر گونه رفتاري كه با اصول اخلاقي كه خود در زبان و الفباي چيني با دو كلمه‌ي دائو دِ (Dao De) كه به ترتيب به معني ”تائو“ و ”فضيلت و خوبي“ هستند در تضاد باشد، از لحاظ چيني‌ها رفتاري است كه از اصول تائو تبعيت نمي‌كند.

با احترام به آسمان و زمين، انسان مي‌تواند از يك زندگي موزون و هماهنگ برخوردار گردد.

حتي كشاورزان شورشي نيز پلاكاردهايي را علم مي‌كردند كه بر روي آنها چنين نوشته بود : ”تائو را به جای بهشت بدست آوريد“ . لائوذي [۱] در جايي گفت : ”چيز عجيب و اسرار آميزي وجود دارد كه قبل از پيدايش آسمان و زمين وجود داشته است. ساكت، بدون شكل، كامل و بدون تغيير. آن براي ابد در كامل‌ترين و بهترين شكل خود در همه جا حضور دارد و مادر همه چيز است. من اسم آنرا نمي‌دانم پس آن‌را تائو يا راه مي‌نامم.“ اين گفته حاکي از آن است كه جهان از ”تائو“ بوجود آمده است.

پوستري که نشان مي‌‌‌‌‏دهد افراد گارد سرخ به خاطر ضرب و شتم مردم، غارت اموال و یورش ناگهانی به منازل ترفيع مي‌‌‌‌‏يابند. شعار نوشته‌‌‌‌‏شده در تصوير به اين معني است که، “دنياي کهن را درهم بکوب؛ دنيايي جديد بنا کن.”

در چند صد سال گذشته، چپاول بي‌اماني كه به‌دست حزب كمونيست انجام گرفته باعث پيدايش نيرويي در مقابل طبيعت و انسانيت گرديده كه خود عامل درد و رنج و مصائب بسيار شده است. اين نيرو همچنين تمدن چين را به‌سمت نابودي سوق داده است. با ارتكاب فجايع و وحشيگري‌‌هاي مختلفي که اصول تائو را زير پا مي‌گذارد و در تضاد با زمين و آسمان است به نيروي بي‌نهايت بدنهادي عليه جهان هستي مبدل شده است.

”انسان در پي زمين، ‌زمين به‌دنبال آسمان، آسمان در پي تائو و تائو به‌دنبال آنچه طبيعي است.“ [۲] در زمان چين باستان، مردم به اطاعت، هماهنگي و همزيستي با آسمان معتقد بودند. نوع بشر در هماهنگي با آسمان و زمين است و با وابستگي متقابل با آن‌ها هستي دارد.

تائوي جهان تغييري نمي‌يابد. جهان بر اساس اصول تائو و بنا به نظم اداره مي‌شود. زمين تغييرات آسمان را دنبال مي‌کند، به‌همين دليل چهار فصل مختلف دارد. با احترام به آسمان و زمين، انسان مي‌تواند از يك زندگي موزون و هماهنگ و پر از نعمت و سپاس برخوردار گردد.

انعكاس اين حقيقت را مي‌توان در اين جمله ديد : ”زمانبندي مطلوب آسمان، شرايط جغرافيايي مناسب، سازگاري و هماهنگي در ميان انسان‌ها.“ [۳] بر اساس انديشه‌ي چيني، تمامي علوم اعم از نجوم، جغرافيا، نظام تقويم نجومي، طب، ادبيات و حتي ساختارهاي اجتماعي همگي از اين فلسفه پيروي مي‌كنند.

اما حزب كمونيست، ”انسان‌ها مافوق طبيعت“ و ”فلسفه‌ي مبارزه“ در سرپيچي و نافرماني از قوانين آسمان، زمين و طبيعت را ترويج مي‌دهد. به گفته مائو زدانگ ”نبرد با آسمان،‌ جنگ با زمين و مبارزه با انسانيت بزرگترين و بي‌انتها‌ترين لذات هستند.“

شايد حزب كمونيست از چنين مبارزاتي لذت برده باشد ولي در مقابل، اين مردم بوده‌اند كه همواره بهاي اين فجايع را پرداخته‌اند.

الف- مبارزه با مردم و نابود كردن فطرت انساني

به‌هم آميختن خوب و بد و ريشه كن كردن انسانيت

يك انسان در درجه‌ي اول يك موجود طبيعي و بعد از آن يك موجود اجتماعي است. ”انسان‌ها در زمان تولد همگي از فطرت پاك برخوردارند“ [۴] و ”روح شفقت و مهرباني در همه‌ي انسان‌ها بطور يكسان وجود دارد.“ [۵] اين جملات نمونه‌اي از رهنمون‌هاي بسياري هستند كه انسان‌ها در زمان تولد از آنها برخوردارند، رهنمون‌هايي كه بوسيله‌ي آنها قادر به تشخيص خوب از بد و درست از نادرست مي‌شوند. با اين وجود از ديدگاه ح‌ک‌چ انسان‌ها همگي مانند حيوانات و يا حتي ماشين‌ها هستند. بر اساس اعتقاد ح‌ک‌چ بورژوا (سرمايه‌دار) و پرولتاريا (طبقه‌ي كارگر) فقط نيروهاي مادي هستند.

تحول يک مادر و پسر : “اجتماع قديمي وحشتناک” (چپ) و “دنياي سرخ جديد” (راست).

هدف ح‌ک‌چ كنترل مردم و تغيير تدريجي آنها به‌سمت موجودات خشن انقلابي و شورشي است. ماركس گفته است كه ”نيروهاي مادي را تنها بوسيله‌ي نيروهاي مادي مي‌توان سرنگون كرد“؛ ”تئوري نيز به محض ‌اين‌که توجه توده‌ها را جلب کرد يك نيروي مادي به حساب مي‌آيد.“ [۶]

او معتقد بود كه كل تاريخ بشر چيزي به‌جز تحولي مستمر در فطرت انسان نيست و فطرت انسان در حقيقت فطرت طبقاتي است و چيزي به‌عنوان فطرت ذاتي و خدادادي وجود ندارد بلكه همگي محصول محيط اطراف هستند. او اظهار كرد كه انسان يك ”موجود اجتماعي“ است و نظريه‌ي فرباك (Feuerbach) را كه انسان را يك ”موجود طبيعي“ مي‌داند رد كرد.

لنين معتقد بود كه ماركسيسم نمي‌تواند بطور طبيعي و خود بخود در بين طبقه‌ي كارگر شكل بگيرد بلكه بايد از خارج به آن القا گردد. لنين تمام سعي خود را كرد با اين وجود نتوانست مبارزات كارگران بر سر مسائل اقتصادي را به يك جنگ سياسي بر سر قدرت بكشاند. به‌همين دليل به ”تئوري واکنش شرطي“ ايوان پتروويچ پاولف (Ivan Petrovich Pavlov) برنده‌ي جايزه نوبل اميد بست. لنين گفت اين تئوري ”در مورد طبقه‌ي كارگر در همه‌ي جهان از ارزش بالايي برخوردار است.“

تروتسكي (Trotsky) [۷] حتي بطور بيهوده‌اي اميد داشت كه واکنش شرطي نه‌تنها مي‌تواند از لحاظ رواني بر افراد تأثيرگذار باشد بلكه از لحاظ جسمي نيز مي‌تواند افراد را تغيير دهد. همانطور كه سگ در آزمايش پاولف با شنيدن صداي زنگ ناهار بزاق ترشح مي‌كرد، ‌انتظار مي‌رفت كه سربازها نيز با شنيدن صداي گلوله و تفنگ تهييج شده و شجاعانه حمله كرده و زندگي خودشان را فداي حزب كمونيست كنند.

از زمان‌هاي بسيار قديم عقيده مردم بر اين بوده كه پاداش، از كار سخت و تلاش حاصل مي‌شود. با كار سخت شخص مي‌تواند در زندگي به مال و مكنت برسد. مردم از تنبلي نفرت داشته و سود بدون زحمت را غير اخلاقي مي‌دانستند. پس از آن‌كه حزب كمونيست مثل طاعون جامعه را فرا گرفت، آدم‌هاي انگل و بي‌عار را به تقسيم زمين‌ها، سرقت اموال شخصي و تعدي به زنان و مردان تشويق كرد كه همه‌ي اين اعمال با ظاهر و آب و رنگ قانوني شكل مي‌گرفتند.

همگان مي‌دانند كه احترام به افراد مسن و توجه به كودكان و جوان‌ترها واجب است و بي‌حرمتي و بي‌توجهي به افراد مسن و معلمان زشت و ناپسند است.

روشنفكران در گروه ۹ كه بدترين رده و بعنوان گروه نهم بدبو نام داشت جاي گرفته بودند.

تعليمات كهن كنفسيوس دو بخش داشت : شيائو شو (Xiao Xue) يا يادگيري كوچك و دا شو (Da Xue) يا يادگيري بزرگ. يادگيري كوچك مختص كودكان زير ۱۵ سال بود كه تمركز اصلي آن بر يادگيري آدابي همچون آراستگي و پاكيزگي، روابط اجتماعي و آداب معاشرت (يعني تعليم مسائل بهداشتي، رفتار اجتماعي، چگونه سخن گفتن و غيره). يادگيري بزرگ بر فضيلت و خوبي و كسب تائو تأكيد داشت. [۸] در زمان تلاش‌هاي ح‌ک‌چ در انتقاد و نفي لين بيائو (Lin Biao) [۹] و كنفسيوس و محكوم كردن اساتيد، حزب تمامي معيارهاي اخلاقي را از ذهن نسل جوان پاك كرد.

براساس يك گفته از چين باستان ”اگر كسي تنها يك روز معلم من باشد، مابقي عمر همچون پدر به او احترام خواهم گذاشت.“

در پنجم ماه اوت سال ۱۹۶۶، بيان جونگ‌يون (Bian Zhongyun) كه معلم يك دبيرستان دخترانه وابسته به دانشگاه پكن بود در حاليكه كلاه بوقي بر سرش گذاشته و لباس‌هايش با جوهر مشكي به‌طور زننده‌اي لكه‌دار شده بود و مجبور به حمل يك تخته سياه كوچك آويخته به گردنش شده بود كه بر روي آن كلمات توهين‌آميزي نوشته شده بود در ميان دانش‌آموزانش كه بر روي بشكه‌هاي زباله ضرب گرفته بودند گردانده شد. سپس وادار شد تا بر روي زمين زانو بزند و بعد با چوبي كه در آن ميخ‌هاي نوك تيز فرو كرده بودند او را كتك زدند و رويش آب جوش ريختند . او تا سر حد مرگ شكنجه شد.

مديره‌ي يك دبيرستان دخترانه در پكن توسط دانش‌آموزان مدرسه وادار شد تا در حاليكه بر روي يك كاسه‌ي دستشويي شكسته با مشت ضربه مي‌زد فرياد بكشد كه ”من عنصر نامطلوب هستم.“ موهاي او را بطور زننده‌اي تراشيدند تا مسخره‌اش كنند. آنقدر بر سرش كوبيدند تا خون از آن جاري شد و سپس وادارش كردند تا چهار دست و پا بر روي زمين حركت كند.

صحنه‌‌‌‌‏اي از دبيرستان وابسته به دانشگاه پکن در طي انقلاب فرهنگي : دانش‌‌‌‌‏آموزان مدير مدرسه را با ضرب و شتم بر روي زمين انداخته و اورا مجبور مي‌‌‌‌‏کنند که فرياد بزند : “من يک عنصر نامطلوب هستم.”

همگان معتقدند كه پاكيزگي خوب و كثيفي بد است. اما ح‌ک‌چ ”لباس‌هاي پوشيده از گل و چرك و دستان پوشيده از پينه“ را ترويج مي‌کرد و جمله‌ي ”دستان كثيف و پاهاي آغشته به فضولات گاو“ [۱۰] از جملات تشويقي معروف آن بود. چنين افرادي بعنوان انقلابي‌ترين قشر جامعه شناخته شده و حق تحصيل در دانشگاه‌ها و پيوستن به حزب را داشته و ارتقاء گرفته و نهايتاً رهبران حزب گرديده‌اند.

پيشرفت بشر در اثر جمع‌آوري علم و دانش حاصل شد. حال‌آنكه از نظر ح‌ک‌چ كسب دانش بد تلقي مي‌‌شود. در گروه‌بندي ۹‌ گانه‌اي كه توسط حزب براي اقشار مختلف تشكيل شده بود، روشنفكران در گروه ۹ كه بدترين رده و بعنوان گروه نهم بدبو نام داشت جاي گرفته بودند. به روشنفكران گفته مي‌شد كه از بي‌سوادها چيز ياد بگيرند و توسط كشاورزان فقير تحت آموزش مجدد قرار گيرند تا اصلاح شده و زندگي جديدي را آغاز كنند. براي بازآموزي روشنفكران، استادان دانشگاه تسينگ‌هوا (Tsinghua) به جزيره‌ي كارپ (Carp) در نان‌چانگ (Nanchang) واقع در استان جيانگ‌زي (Jiangxi) تبعيد شدند. در آن منطقه خطر ابتلا به انگل شيستوسومياسيس (Schistosomiasis) [۱۱] بشدت شيوع داشت و حتي اردوگاه كار اجباري كه در آنجا وجود داشت به ناچار به جاي ديگري انتقال يافته بود. اين استادان به محض تماس با آب رودخانه به اين بيماري مبتلا شده و در اثر عفونت‌هاي سيروزي توانايي كار و زندگي كردن را از دست ‌دادند.

 به تحريك و تشويق جو انلاي (Zhou Enlai) نخست‌وزير اسبق چين، حزب كمونيست كامبوج (خِمرهاي سرخ) بي‌رحمانه‌ترين و وسيع‌ترين كشتار روشنفكران را در اين كشور آغاز كردند. آنهايي كه به آزادانديشي متهم مي‌شدند مي‌بايست اصلاح شده تا از لحاظ روحي و جسمي نابود و ريشه‌كن شوند. از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ يك چهارم جمعيت کامبوج كشته شدند. علت كشتن بعضي از آنها تنها اثر جاي عينك باقيمانده بروي بيني‌شان بود.

انسان‌هاي باوجدان از ترس خشونت‌هاي احتمالي خاموش شدند.

 پس از پيروزي حزب كمونيست كامبوج در سال ۱۹۷۵ پل پات (Pol Pot) بطور بسيار زود هنگام سوسياليسم – ”بهشتي در جوامع بشري“ كه در آن هيچ‌گونه اختلاف طبقاتي، تقسيمات شهري و روستايي و واحد پول و تجارتي وجود ندارد- را پايه‌گذاري كرد. در انتها نهاد خانواده گسسته شد و جاي خود را به تيم‌هاي كار گروهي مردانه و تيم‌هاي كار گروهي زنانه داد. كارگران همگي مجبور مي‌شدند بطور گروهي كار كرده و غذا بخوردند و همگي لباس يكسان سياه‌رنگ انقلابي و يا يونيفرم نظامي به‌تن ‌كنند. زن و شوهر‌ها تنها مي‌توانستند يكبار در هفته و آن‌هم با كسب اجازه يكديگر را ملاقات كنند.

—————————————————————————————————————————————————————–

[۱] لائو ذي (Lao Zi) (همچنين معروف به لائو تسه(Lao Tzu) ، لي اِر (Li Er)،‌ يا لي دَن (Li Dan))، فيلسوف چيني در قرن ششم قبل از ميلاد زندگي مي‌كرد. او بعنوان نويسنده‌ي كتاب دائو دِ جينگ (Dao De Jing) كه مهمترين كتاب تائويسم است از شهرت برخوردار است.

[۲] دائو د جينگ (Dao De Jing) فصل ۲۵.

[۳] اين اصطلاحات برگرفته از كتاب دوم منشيوس (فيلسوف چيني)(Mencius) است.

[۴] ضرب‌آهنگ سه (San Zi Jing)، يك متن سنتي چيني مورد استفاده در آموزش ابتدايي.

[۵] منشيوس كتاب ۶

[۶] كارل ماركس (Carl Marx) ”مقاله‌اي مشتمل بر نقد كتاب فلسفه‌ي راست هِگِل“.

[۷] لئون تروستكي (۱۹۴۰-۱۸۷۹) (Leon Trotsky) تئوريسين، تاريخ‌دان و رهبر نظامي كمونيست روس و بنيان‌گذار ارتش سرخ شوروي بود. او در ۲۲ اوت سال ۱۹۴۰ توسط عوامل استالين در مكزيكوسيتي به‌قتل رسيد.

[۸] به گفته جو شي (Zhu Xi) يا چو هسي (۱۲۰۰-۱۱۳۰)(Chu Hsi)، همچنين معروف به جو زي (Zhu-zi) يا چو تزي (Chu-tzu) يك دانشمند نئوكنفسيوسي از دوران سلسه‌ي سونگ (Song)، ”يادگيري كوچك“ رفتار مناسب را مورد بحث قرارداده حال آن‌كه ”يادگيري بزرگ“ اصول زير ساخت رفتار را تشريح مي‌كند. مأخذ : ”مكالمات طبقه‌بندي شده‌ي استاد جو (جو زي يو لي(Zhu Zi Yu Lei))، جلد ۷ (يادگيري ‌۱)

[۹] لين بيائو (۱۹۷۱-۱۹۰۷)(Lin Biao)، يكي از رهبران ارشد ح‌ک‌چ به‌عنوان عضو كنگره‌ي چين، به‌عنوان معاون اول (۱۹۵۸) و وزير دفاع (۱۹۵۹) به مائو زدانگ خدمت كرد. لين بعنوان معمار انقلاب فرهنگي چين شناخته شده است. او در سال ۱۹۶۶ بعنوان جانشين مائو در نظر گرفته شد ولي در سال ۱۹۷۰ مورد غضب او قرار گرفت. لين كه سقوط خود را حس مي‌كرد دست به كودتايي نافرجام زد و پس از آنكه توطئه كودتاي او لو رفت سعي كرد تا به شوروي بگريزد. زمانيكه از ترس اعدام به شوروي مي‌رفت هواپيمايش در مغولستان دچار سانحه شد و كشته شد.

[۱۰] برگرفته از ”سخنان مائو در اجلاس ادبيات و هنر يان‌آن (Yan’an)“ سال ۱۹۴۲.

[۱۱] شيستوسومياسيس (Schistosomiasis) بيماري است كه عامل آن کرم‌هاي انگلي هستند. عفونت به محض تماس با آب آلوده بوجود مي‌آيد. علائم عمومي اين بيماري تب، لرز، سرفه و درد عضلاني است. در موارد پيشرفته‌تر اين بيماري، جگر، روده‌ها، ريه‌ها و مثانه نيز درگير شده و در بعضي موارد نادر، حمله، فلج و التهاب نخاع نيز ديده شده است.

Comment

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*