چین, نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست

فصل 3- حكومت استبدادي و ظالمانه‌ي حزب کمونيست چين

کتاب نه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین برای اولین بار در نوامبر سال ۲۰۰۴ منتشر شد  که به دنبال آن نسخه انگلیسی کتاب به‌‏سرعت ترجمه گردید. سری مقالات چاپ‌شده در این کتاب باعث شد که بیش از ۱۱۵ میلیون نفر از مردم چین از حزب کمونیست چین و سازمان‌های وابسته به آن خارج شوند، و برای  تغییر و تحولات در چین، جنبش صلح‌آمیز بی‌سابقه‌ای را پدید آورد. ما دراینجا دست به چاپ  نسخه‌‏ای جدید با ویرایشی مجدد زدیم، که به نسخه‌های صوتی و تصویری آن الحاق شده‌‏است. این نسخه‌های صوتی و تصویری توسط رسانه‌های همکار ما در شبکه تلویزیونی اِن تی دی و شبکه رادیویی صدای امید تولید شد. برای دسترسی به سایر نسخه‌‏های نه شرح و تفسیر لطفا به فهرست مطالب مراجعه نمایید- به صورت رایگان.

مقدمه

زماني‌كه صحبت از استبداد و ظلم به ميان مي‌آيد اكثر مردم چين بياد چين‌ شي هوانگ (Qin Shi Huang)(۲۵۹ تا ۲۱۰ قبل از ميلاد) مي‌افتند كه اولين امپراطور سلسله‌ي چين (Qin) بود. به دستور او و دادگاه ظالمانه‌اش كتاب‌هاي فلسفي بسياري سوزانده و دانشمندان كنفسيوسي زيادي زنده‌بگور شدند. رفتار ظالمانه‌ي چين‌ شي هوانگ با مردم برگرفته از سياست خاص او بود بدين مضمون كه ”براي حمايت از فرمانروايي خود از تمامي منابع موجود بر روي زمين بهره مي‌گرفت.“ [۱]

مائو زِدانگ با پرچمی که می‌گوید : قدرت حکمرانی از لوله‌های تفنگ برمی‌خیزد.

اين سياست چهار بعد اصلي داشت : دريافت خراج و ماليات سنگين؛ بكارگيري نيروي انساني بسيار زياد در جهت انجام پروژه‌هايي كه جلال و جبروت حكومتش را افزوني بخشد؛ شكنجه‌هاي وحشيانه تحت قوانين ظالمانه و مجازات اعضاي خانواده و حتي همسايه‌هاي شخص خطاكار؛ كنترل افكار مردم از طريق بستن تمامي راه‌هاي فكري و ابراز عقيده كه خود با سوزاندن كتاب‌ها و زنده‌بگوركردن دانشمندان و محققان صورت مي‌گرفت.

در زمان حكومت چين‌ شي هوانگ، چين داراي جمعيتي بالغ بر ده ميليون نفر بود كه دربار و دادگاه حكومتي دو ميليون از جمعيت را به انجام اعمال شاقه براي امپراطور محكوم كرد. چين‌ شي هوانگ با كشاندن قوانين ظالمانه‌اش به حيطه‌ي روشنفكري، آزادي افكار را در مقياس بسيار وسيعي ممنوع كرد. در دوران حكومتش هزاران دانشمند كنفسيوسي و مقاماتي كه از دولت انتقاد مي‌كردند كشته شدند.

امروزه خشونت و سوء استفاده‌ي بكارگرفته‌شده توسط حزب کمونيست چين (ح‌ک‌چ) حتي از آنچه در زمان سلسله‌ي مستبد چين اعمال مي‌شد نيز پا را فراتر گذاشته است. فلسفه‌ي حكومت ح‌ک‌چ در يك كلمه خلاصه مي‌شود و آن ”نزاع يا درگيري“ است و قوانينش نيز بر اساس يكسري مباني از قبيل ”درگيري‌هاي طبقاتي“، ”درگيري‌هاي خطي“، و ”نزاع‌هاي ايدئولوژيكي“ چه در خود چين و چه در مقابل كشورهاي ديگر استوار گرديده‌اند.

مائو زدانگ، اولين رهبر ح‌ک‌چ بطور بسيار رك و بي‌پرده چنين گفت : ”امپراطور چين‌ شي هوانگ چه چيز دارد كه به آن بنازد؟ او تنها ۴۶۰ دانشمند كنفسيوسي را كشت حال آنكه ما ۴۶ هزار روشنفكر را كشتيم. كساني هستند كه ما را به ايجاد ديكتاتوري شبيه امپراطور چين‌ شي هوانگ متهم مي‌كنند و ما به اين امر اعتراف مي‌كنيم. اين امر حقيقت دارد. جاي تأسف است كه به اين كار ما ارزش لازم را ننهادند پس مجبوريم كه خود به آن بيفزاييم.“ [۲]

حتی چین شی هوآنگ در رابطه با ظلم و ستم با مائو زِدانگ قابل قیاس نیست.

بگذاريد تا نگاهي به گذشته‌ي ۵۵ ساله‌ي بسيار سخت و طاقت‌فرساي حكومت ح‌ک‌چ بيندازيم. از آنجا كه پايه و اساس فلسفه‌ي حزب ”درگيري و نزاع“ است ح‌ک‌چ از زمان بدست‌گيري قدرت از هيچ تلاشي در جهت نسل‌كُشي طبقاتي فروگذار نكرده و نهايتاً موفق به پايه‌گذاري حكومت رعب و وحشت خود توسط انقلابي خشونت‌بار گرديد.

كشتار و شستشوي مغزي دست به دست هم داده تا هرگونه عقيده‌اي بجز تئوري كمونيسم را نابود سازد. ح‌ک‌چ جنبشي را پس از جنبش ديگر به راه انداخت تا خود را حكومتي شكست‌ناپذير و خداگونه جلوه دهد. متعاقب تئوري‌هاي نزاع و انقلاب‌هاي خشن، ح‌ک‌چ تلاشي را در جهت پاك‌سازي ناراضيان و مقابله با طبقات اجتماعي آغاز نمود كه در آن با استفاده از خشونت و فريب، مردم چين را به گردن‌نهادن در مقابل حكومت جابرانه‌اش مجبور ساخت.

الف– اصلاحات ارضي- نابودسازي طبقه‌ي زمين‌داران

تنها سه ماه پس از پايه‌گذاري چين كمونيست، ح‌ک‌چ نابودسازي طبقه‌ي زمين‌داران را بعنوان يكي از رهنمون‌ها و اهداف برنامه‌ي اصلاحات ارضي خود مطرح ساخت. شعار حزب مبني بر ”زمين‌ از آن رعيت است“ عاملي شد تا جنبه‌ي خودخواهانه‌ي رعاياي بي‌زمين را تحريك كرده و آنان را در جهت نزاع و مبارزه با زمين‌داران به هر نحو ممكن حتي با زير پا‌گذاشتن جنبه‌هاي اخلاقي عمل خود تشويق نمود.

جنبش اصلاحات ارضي مشخصاً نابود‌سازي طبقه‌ي زمين‌دار را دنبال مي‌كرد و جمعيت روستايي را به گروه‌هاي اجتماعي مختلف تقسيم مي‌نمود. در سطح كل كشور، به ۲۰ ميليون نفر انگ ”ملاك، كشاورز ثروتمند، مرتجع و يا عنصر نامطلوب“ زده شد. چنين القابي باعث مي‌گرديد تا شخص مورد تبعيض و تحقير قرار گرفته و تمامي حقوق مدني خود را از دست بدهد.

به موازات توسعه‌ي برنامه‌ي اصلاحات ارضي و نفوذ آن به مناطق دورافتاده و روستاهاي اقوام اقليت، سازمان‌دهي ح‌ک‌چ نيز سريعاً توسعه يافت. كميته‌هاي حزبي شهرستاني و شاخه‌هاي حزبي روستايي به‌سرعت در كل چين پايه‌گذاري شد. شاخه‌هاي محلي نقش رساندن دستورات و دستورالعمل‌هاي كميته‌ي مركزي حزب را بعهده داشتند و خط مقدم درگيري‌هاي طبقاتي بحساب مي‌آمدند كه رعايا را به طغيان عليه ارباب‌هاي خود تحريك مي‌كردند.

در طول اين جنبش حدود يكصد هزار نفر از زمين‌داران كشته ‌شدند. در بعضي مناطق، ح‌ک‌چ و رعايا تمامي افراد خانواده‌ي زمين‌داران را بدون درنظر گرفتن سن و جنسيت به قتل رساندند تا از اين طريق طبقه‌ي ملاك را بطور كامل محو سازند.

“این خون من و پول عرق جَبین من است !”

ح‌ک‌چ در فرصتي مغتنم اولين موج تبليغاتي خود را آغاز كرد و چنين ادعا كرد كه ”رئيس مائو آزادي‌بخش بزرگ مردم چين است“ و ”تنها ح‌ک‌چ است كه قادر به نجات چين است“.

در خلال اصلاحات ارضي، كشاورزان بي‌زمين آنچه را که مي‌خواستند با استفاده از سياست حزبي مبني بر حصول بدون زحمت و دزدي بدست آوردند. كشاورزان فقير، ح‌ک‌چ را بواسطه‌ي بهبود وضع زندگي‌شان مي‌ستودند و از اين‌رو به شعارهاي تبليغاتي ح‌ک‌چ كه حزب را حامي منافع مردم مي‌دانست ايمان داشتند.

دوران خوش ”زمين از آن كشاورز است“ براي كساني كه تازه صاحب زمين شده‌ بودند كوتاه بود.

در طول دو سال ح‌ک‌چ قوانيني را وضع كرد و كشاورزان را ملزم ساخت تا گروه‌هايي از قبيل گروه‌هاي كمك‌رساني دوجانبه، تعاوني‌هاي ابتدائي، تعاوني‌هاي پيشرفته و كمون‌هاي مردمي را تشكيل دهند. حزب با استفاده از شعارهاي در انتقاد از طرز راه‌رفتن سنتي زنان چيني كه با قدم‌هاي كوتاه انجام مي‌گرفت و نسبت دادن اين امر به كشاورزان، آنان را مجبور ساخت تا حركت خود بسوي سوسياليسم را ”با قدم‌هايي بلند“ انجام دهند.

با در نظر گرفتن محصولاتي مثل غلات، پنبه و روغن نباتي بعنوان بخشي از نظام ملي يكنواخت، اغلب محصولات كشاورزي مهم از طريق چرخه‌ي خريد و فروش در بازار خارج گرديدند. علاوه‌بر اين، ح‌ک‌چ نظام ثبت احوال محلي و محل سكونت افراد را پايه گذاشت تا از اين طريق از روانه‌شدن روستائيان به سمت شهرها جهت يافتن كار يا اقامت جلوگيري كند.

آناني‌كه بعنوان ساكنين روستاها ثبت گرديده بودند مجاز به خريد غلات از فروشگاه‌هاي دولتي نبوده و فرزندان‌شان نيز حق تحصيل در مدارس شهري را نداشتند. فرزندان كشاورزان تنها مي‌توانستند كشاورز باشند كه بدين شكل ۳۶۰ ميليون نفر ساكنين روستائي در اوايل دهه‌ي ۱۹۵۰ بعنوان شهروندان دسته‌ي ۲ طبقه‌بندي شدند.

در طي پنج سال از گذشت تغيير نظام جمعي به نظام قراردادي خانوار كه در سال ۱۹۷۸ آغاز گرديده بود، حدود ۹۰۰ ميليون نفر از كشاورزان از بهبود نسبي وضعيت مالي برخودار شده و وضعيت زندگي و جايگاه اجتماعي‌شان ارتقاء يافت. چندي نگذشت كه همين بهبود ناچيز نيز به‌دليل ساختار ارزش‌گذاري كه محصولات صنعتي را بر محصولات كشاورزي ارجح مي‌دانست متوقف شد و بار ديگر كشاورزان در ورطه‌ي فقر سقوط كردند. شكاف بين درآمد جمعيت شهري و روستائي بطور چشمگيري عميق گشت و ناهمخواني اقتصادي فراگير شد.

زمين‌داران و ملاكين جديد در مناطق روستائي پا گرفتند. بر اساس اطلاعات بدست‌آمده از خبرگزاري شين‌هوآ (Xinhua) كه سخنگوي ح‌ک‌چ محسوب مي‌شود از سال ۱۹۹۷ تاكنون درآمد مناطق اصلي توليدكننده‌ي غلات ثابت بوده و حتي در برخي موارد كاهش يافته است.

به عبارت ديگر، درآمد كشاورزان از محصولات كشاورزي بواقع افزايش نداشته است. نسبت درآمد مناطق شهري به مناطق روستائي از مقدار ۸/۱ به ۱ در اوسط دهه‌ي ۱۹۸۰، به مقدار ۱/۳ به ۱ در زمان كنوني رسيده‌ است.

ب- اصلاحات در وضعيت بازرگاني – نابودسازي طبقه‌ي سرمايه‌دار

يكي ديگر از طبقات اجتماعي كه ح‌ک‌چ سعي در نابود‌سازي آن داشت طبقه‌ي سرمايه‌داران بود يعني كساني كه سرمايه‌ي اصلي را در شهرها و روستاها در دست داشتند. ح‌ک‌چ در زمان شروع اين اصلاحات صنعتي و تجاري چنين عنوان كرد كه طبقه‌ي سرمايه‌دار و طبقه‌ي كارگر از لحاظ فطري با يكديگر تفاوت دارند بدين معني كه طبقه‌ي سرمايه‌دار طبقه‌اي استثمارگر و طبقه‌ي كارگر طبقه‌ي ضد استثمارگري است. بر اساس اين منطق طبقه‌ي سرمايه‌دار زاده شده ‌بود تا استثمار كند و هيچ چيز بجز اضمحلال نمي‌توانست جلوي او را بگيرد. پس راهي براي اصلاح كردن آن وجود نداشت و مي‌بايست نابود مي‌گرديد. ح‌ک‌چ با توسل به اين فرضيه به كشتار و شستشوي مغزي سرمايه‌داران و تاجران مبادرت كرد. ح‌ک‌چ مجدداً به روش ديرينه‌ي خود كه حمايت از افراد مطيع و نابود كردن ناموافقين بود متوسل شد. اگر دارائي خود را تقديم دولت كرده و از حزب پشتيباني مي‌كرديد به شما تنها به چشم يك مشكل جزئي مي‌نگريستند. از طرف ديگر اگر اظهار نارضايتي كرده و از سياست حزب شكايت مي‌كرديد به شما انگ مرتجع زده مي‌شد و هدف ديكتاتوري جلاد حزب واقع مي‌گشتيد.

در طول دوران حكومت رعب و وحشتي كه متعاقب اين اصلاحات پديد آمد، سرمايه‌داران و تجار تمامي اموال خود را تسليم كردند. بسياري از آنها قادر به تحمل تحقيرها نبودند و خودكشي كردند. چن يي (Chen Yi) كه در آن زمان شهردار شانگهاي بود هر روز مي پرسيد ”امروز چندتا چترباز داريم؟“ كه منظور او تعداد سرمايه‌داراني بود كه خود را از بالاي ساختمان‌هاي بلند به پايين پرت مي‌كردند. تنها در طول چند سال ح‌ک‌چ موفق شد تا مالكيت شخصي را بطور كلي در چين محو و نابود كند.

در طی برنامه‌ریزی‌های انقلاب صنعتی، سرمایه‌دارها و مالکان موسسات تجاری، به منظور یافتن مفری برای خود، مجبور بودند که سرمایه‌های خود را واگذار کنند.

همزمان با انجام اصلاحات ارضي و صنعتي، ح‌ک‌چ جنبش‌هاي توده‌اي بسيار ديگري را نيز براه انداخت كه آزار و شكنجه‌ي مردم چين را به‌دنبال داشتند. از جمله‌ي اين جنبش‌ها مي‌توان اين موارد را نام برد : سركوب ”ضد‌انقلابيون“، مبارزات اصلاحات فكري، پاك‌سازي گروهك‌هاي ضد ح‌ک‌چ به رهبري گائو گانگ (Gao Gang) و رائو شوشي (Rao Shushi) و جستجو و بازجويي از گروه ”ضد انقلاب“ هو فنگ (Hu Feng) [۳] ، مبارزات سه‌گانه، مبارزات پنج‌گانه و پاك‌سازي مجدد ضد‌انقلابيون.

ح‌ک‌چ با استفاده از چنين جنبش‌هايي تعداد بي‌شماري از مردم بي‌گناه را هدف قرار داده و با بي‌رحمي كشت. در تمامي جنبش‌هاي سياسي، ح‌ک‌چ تمامي منابع دولتي و كنترلي خود را با همكاري كميته‌هاي حزبي، شاخه‌هاي حزبي و زيرشاخه‌ها بكار گرفت.

سه نفر از اعضاي حزب يك تيم مبارزاتي كوچك را تشكيل داده و به تمامي روستاها و محله‌هاي اطراف نفوذ مي‌كردند. آنها در همه جا حضور پيدا كرده و ته و توي همه چيز را در‌مي‌آوردند. اين شبكه‌ي كنترلي مستحكم و با ريشه‌هاي قوي ميراث شبكه‌ي شاخه‌هاي حزبي مستقر در ارتش در زمان جنگ بود كه در جنبش‌هاي سياسي بعدي نيز نقش كليدي را ايفا كرد.

پ – حمله به اديان و گروه‌هاي مذهبي

ح‌ک‌چ با سركوب وحشيانه‌ي دين و ممنوع‌ ساختن تمامي گروه‌هاي مذهبي استبداد ديگري را پس از پايه‌گذاري جمهوري خلق چين پايه نهاد. در سال۱۹۵۰ ح‌ک‌چ به دولت‌هاي محلي خود دستور داد تا تمامي اديان غير رسمي و اجتماعات سري و زير‌زميني را ممنوع كند.

سرکوب مذاهب و گروه‌های مذهبی

ح‌ک‌چ بيان داشت كه تمامي آن گروه‌هاي زيرزميني ”فئودالي“ تنها ابزاري هستند در دست زمين‌داران، كشاورزان ثروتمند، ارتجاعيون و عمال خاص KMT. ح‌ک‌چ طي يك حمله‌ي گسترده‌ي كشوري تمامي طبقات مورد اعتماد خود را جهت شناسايي و آزار و اذيت اعضاء اين گروه‌هاي مذهبي بسيج كرد.

دولت‌هاي محلي در سطوح مختلف بطور مستقيم درگير مقابله با اين ”گروه‌هاي خرافاتي“ از قبيل جامعه‌ي مسيحيان، كاتوليك‌ها، تائوئيست‌ها (بخصوص رهروان اي‌-‌کوان تائو (I-Kuan Tao) و بودائي‌ها شدند. آنها به تمامي اعضاء اين كليساها، معابد و جوامع مذهبي دستور دادند كه در آژانس‌هاي دولتي ثبت‌نام كرده و از اعمال گذشته‌ي خود توبه كنند. سرپيچي از اين فرمان به معني تنبيه بسيار شديد شخص بود.

در سال ۱۹۵۱ دولت بطور رسمي قوانين و مقررات تهديد‌آميزي را وضع كرد كه كساني كه به فعاليت در گروه‌هاي غيرقانوني مذهبي مبادرت مي‌كردند به حبس ابد يا اعدام محكوم مي‌شدند. اين جنبش تعداد كثيري از انسان‌هاي رقيق‌القلب، معتقد و خداپرست را مورد آزار و شكنجه قرار داد.

آمار و اطلاعات پراكنده حاكيست كه ح‌ک‌چ در دهه‌ي ۱۹۵۰ حداقل سه ميليون نفر از معتقدان به مذاهب گوناگون و اعضاي گروه‌هاي زيرزميني و سري را مورد شكنجه قرار داده و تعدادي را نيز كشته ‌است.

ح‌ک‌چ تقريباً تمامي كشور را خانه به خانه جستجو كرده و افراد آن را مورد بازپرسي قرار داده و حتي مجسمه‌هايي بنام ”خداوند آشپزخانه“ را كه كشاورزان در آشپزخانه‌ي خود نگه داشته و آنرا مي‌پرستيدند نيز خرد كرده ‌است. اعدام‌‌ها و مجازات‌ها به مردم فهماند كه ايدئولوژي كمونيسم تنها ايدئولوژي مشروع و تنها اعتقاد مورد قبول حزب است.

كمي بعد مفهوم ”معتقدين وطن‌پرستي“ پديدار شد. قانون اساسي كشور تنها از ”معتقدين وطن‌پرستي“ حمايت مي‌كرد. حقيقت امر اين بود كه صرفنظر از هر مذهب و آييني كه شخص به آن معتقد است تنها يك معيار اهميت دارد : همه بايد به دستورات ح‌ک‌چ عمل كرده و اقرار كنند كه حزب كمونيست بالاتر از تمامي اديان و مذاهب است.

اگر مسيحي باشيد، ح‌ک‌چ خداوند خداي مسيحيت است. اگر بودائي باشيد، حزب كمونيست سرور بوداي شماست. در ميان مسلمانان، حزب كمونيست، اللهِ الله بود. زماني‌كه نوبت به انتخاب ”بوداي در قيد حيات“ در بوديسم تبت رسيد، ح‌ک‌چ به ميان آمده و بوداي در قيد حيات را خود او انتخاب مي‌كند.

ح‌ک‌چ هيچ راه انتخابي مگر اطاعت بي‌چون و چرا از گفته‌ها و اعمال خود باقي نگذاشت. تمامي معتقدين به اديان مختلف موظف بودند كه اهداف ح‌ک‌چ را جامه‌ي عمل بپوشانند و دين خود را تنها در حد يك اسم نگه دارند. سرپيچي از اين امر شكنجه و آزار حزب را به همراه مي‌داشت.

بر اساس گزارش ۲۲ فوريه‌ي سال ۲۰۰۲ مجله‌ي اينترنتي ” انسانيت و حقوق بشر“ بيست‌هزار نفر از مسيحيان اقدام به انجام تحقيقي در بين ۵۶۰ هزار نفر از مسيحيان در كليساهاي ۲۰۷ شهر در ۲۲ استان چين كردند. اين تحقيق نشان داد كه در ميان كل كساني كه در مراسم كليسا شركت مي‌كردند، تعداد ۱۳۰ هزار نفر تحت نظارت مستقيم دولت قرار داشتند. در كتابي بنام ”چگونگي شكنجه و آزار مسيحيان بدست ح‌ک‌چ“ (۱۹۵۸) چنين نوشته شده كه تا سال ۱۹۵۷ ح‌ک‌چ بيش از ۱۱ هزار نفر از وابستگان مذهبي را به قتل رسانده است و بسياري ديگر را نيز دستگير كرده و يا مورد اخاذي قرار داده است.

با نابودسازي و محو طبقه‌ي ملاكين و سرمايه‌داران و آزار و شكنجه‌ي تعداد كثيري از خداپرستان و انسان‌هاي معتقد، ح‌ک‌چ راه را براي كمونيسم بعنوان يك مذهب مطلق و فراگير در كل سرزمين چين هموار ساخت.

—————————————————————————————————————————————————————–

[۱] برگرفته از ”تاريخچه‌ي غذا و كالا“ در كتاب تاريخ سلسله‌ي هان (Han) (هان شو (Han Shu)). ”همگي در زير آسمان“ به معني ”چين تحت حكومت امپراطورها“ است.

[۲] چيان بوچنگ (Qian Bocheng)، فرهنگ شرقي، چاپ چهارم، سال ۲۰۰۰.

[۳] گائو گانگ (Gao Gang) و رائو شوشي (Rao Shushi) هر دو اعضاي كميته‌ي مركزي بودند. پس از تلاش ناموفق‌شان در جدال بر سر قدرت در سال ۱۹۵۴ به توطئه براي ايجاد تفرقه در حزب محكوم شدند و از حزب اخراج گرديدند. هو فنگ (Hu Feng)، محقق و منتقد ادبي با سياست ادبي عبث ح‌ک‌چ مخالفت كرد. او در سال ۱۹۵۵ از حزب اخراج و به ۱۴ سال زندان محكوم شد. از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۲ ح‌ک‌چ جنبش‌هاي ”مبارزات سه‌گانه“ و ”مبارزات پنج‌گانه“ را براه انداخت و هدف آنها را ريشه‌كني فساد، اسراف و كاغذبازي در حزب، دولت، ارتش و ارگان‌هاي جمعي ديگر ذكر كرد.

Comment

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*