چین, دموکراسی و حقوق بشر

زندگی پس از شکنجه (قسمت اول)

شکنجه در چین به دلیل تمرین کردن فالون دافا یا فالون گونگ

از چپ، وانگ هوییجوان، لی فویائو، و لی شِنجون. خانواده‌‏ای که سال ۲۰۱۴ پس از سال‌‏ها آزار و شکنجه برای تمرین کردن روش معنوی فالون دافا، از چین فرار کردند. (Samira Bouaou/Epoch Times)

قبلا هم باز جویی شده بود، اما این بار بدتر بود. وانگ هوییجوان، آموزگار دبستان، طعمه خوبی بود چون نگهبان ایستگاه قطار از لو دادن وانگ پاداش خوبی گیرش می‌‌‏آمد.

نگهبان با هیجان با پلیس امنیت محلی تماس گرفت : « یکی دیگر پیدا کردیم. تمرین کننده فالون گونگ ! »

در کسری از ثانیه چندین مامور سر و کله شان پیدا شد و قبل از آنکه وانگ را به بازداشتگاه محلی ببرند، به سرعت مردم را از سالن انتظار قطار خارج کردند.

نگهبان چمدان وانگ را جستجو و تعدادی برگه و دی‌‌‏وی‌‌‏دی که درباره آزار و شکنجه تمرین کنندگان فالون گونگ به دست حزب کمونیست چین و دروغ پراکنی دولت درباره حقیقت این روش معنوی را افشا می‌‌‏کرد، پیدا کرده بود.

پلیس می‌‌‏خواست بداند که وانگ این‌‌‏ها را از کجا به دست آورده بود.

در بازداشتگاه، وانگ مقاومت می‌‌‏کرد برای همین ماموران نتوانستند دست و پایش را ببندند. پس سرش را به دیوار کوبیدند و با خط کش فلزی از میز کناری، به سر و صورتش می‌‌‏کوبیدند.

وانگ که حالا در نیویورک زندگی می‌‌‏کند، به خاطر می آورد که « همه جا پر از خون شد. از بینی و دهانم خون می‌‌‏آمد؛ پرده گوشم را پاره کردند. فقط به یک چیز فکر می‌‌‏کردم، حتی اگر بمیرم بقیه را لو نمی دهم و دست از باورم بر نمی‌‌‏دارم. »

مقاومت کرد؛ اما برایش خیلی گران تمام شد.

هفت سال پس از آن را جدا از شوهر و دختر جوانش در زندان به سر برد. وانگ سختی‌‌‏های زیادی کشید؛ شستشوی مغزی، بازجویی، بستن دست و پا، کتک و شکنجه بدنی، خوراندن غذای اجباری، محرومیت از خواب.

 همه این‌‌‏ها برای یک چیز بود : « تبدیل شدن ». می‌‌‏خواستند افراد برگه‌‌‏ای را امضا کنند که دیگر فالون دافا (فالون گونگ) را تمرین نخواهند کرد. اگر کسی تبدیل نمی‌‌‏شد، نمی‌‌‏گذاشتند خانواده‌‌‏اش را ببیند؛ از کار بیکار می‌‌‏شد، همکارانش را اذیت می‌‌‏کردند یا در نهایت مامور پلیس مجازات می‌‌‏شد. برای پلیس‌‌‏ها سهمیه بندی شده بود که تمرین کنندگان فالون دافا را تبدیل کنند. »

امضا کردن برگه هم هنوز پایان ماجرا نبود، باید کمک می‌‌‏کردی که تمرین کنندگان دیگر را تبدیل کنی. »

شکنجه در چین به دلیل تمرین کردن فالون دافا یا فالون گونگ

آغاز آزار و شکنجه فالون گونگ (فالون دافا)

 وانگ و همسرش « لی »، ده سال بین اردوگاه‌‌‏های کار اجباری، مراکز شستشوی مغزی یا زندان در رفت و آمد بودند؛ فقط به خاطر آنکه دست از تمرین فالون گونگ برنداشتند.

در سال ۱۹۹۸، زمانی که این زوج تمرین فالون دافا را شروع کردند، رژیم چین هنوز از فالون گونگ حمایت می‌‌‏کرد. فالون دافا بر اساس سه اصل حقیقت، نیکخواهی و بردباری است. طی آن سال‌‌‏ها رژیم چین رسما اعلام کرد که بیش از ۷۰ میلیون نفر در چین فالون دافا را تمرین می‌‌‏کنند و سازمان دولتی ورزش چین درباره پیشرفت چشمگیر سلامتی و ارتقای اخلاقیات افراد پس از تمرین فالون دافا گزارش داد. پارک‌‌‏ها در سراسر چین مملو از افرادی بود که صبح‌‌‏ها تمرین و مدیتیشن می‌‌‏کردند.

اما کمونیست بر اساس ناباوری است و بالا رفتن سریع طرفداران فالون گونگ، باعث شد که « جیانگ زِمین »، رییس وقت حزب کمونیست چین به وحشت بیافتد.

بیستم ژوییه ۱۹۹۹، جیانگ کارزار آزار و اذیتی در سراسر چین به راه انداخت که هدفش، « تخریب کامل خوشنامی فالون گونگ، تخریب وضعیت مالی تمرین کنندگان فالون گونگ وریشه کن کردن آن در سه ماه بود. »

جیانگ برای دست یافتن به این هدف، نیروی پلیس جدیدی با اختیارات کامل و فوری با نام اداره ۶۱۰ را تاسیس کرد. هر کارخانه، مدرسه و اداره  دولتی مامورانی  داشتند که شغلشان زیر نظر داشتن افراد بود تا مطمئن شوند همه متعهد به خط مشی حزب کمونیست هستند.

سازمان عفو بین الملل سال ۲۰۰۰ در بیانیه‌‌‏ای اعلام کرد که آزار و شکنجه فالون گونگ با اهداف سیاسی به راه افتاد، اما قربانیان آن افراد عادی بوده‌‌‏اند که صرفا به طور مسالمت آمیزی به دنبال حق آزادی عقیده‌‌‏شان هستند.

شکنجه در چین به دلیل تمرین کردن فالون دافا یا فالون گونگ

از راست، وانگ هوییجوان، لی فویائو، و لی شِنجون. خانواده‌‏ای که سال ۲۰۱۴ پس از سال‌‏ها آزار و شکنجه برای تمرین کردن روش معنوی فالون دافا، از چین فرار کردند. (Samira Bouaou/Epoch Times)

فویائو، دختری که دوران کودکی‌‌‏اش تباه شد

فویائو، شش سالش بود که پدر و مادرش ناگهان ناپدید شدند؛ حزب آن‌‌‏ها را به کمپ های اردوگاه های کار اجباری فرستاد.

او که حالا ۲۴ سال دارد گفت : « گیج شده بودم، نمی‌‌‏فهمیدم چه اتفاقی افتاده. فقط می‌‌‏دانستم که حق با پدر و مادرم بود زیرا بر باورشان، ایستادگی می‌‌‏کردند. »

برای دختر کوچک هر مرحله یک آزمایش بود. همکلاسی‌‌‏ها از او دوری می‌‌‏کردند. بعضی بچه‌‌‏ها به دفترش تف می‌‌‏کردند. به ندرت پیش می‌‌‏آمد پدر و مادرش را ببیند. تنها تکیه گاهش مادربزرگ بود که  بیمار بود و همیشه نگران پسر و عروسش.

با این وجود در رفتار و گفتار فویائو هیچ اثری از خشم و نفرت به چشم نمی‌‌‏خورد. می‌‌‏گوید : « همیشه می‌‌‏دانستم که پدر و مادرم هیچ خطایی مرتکب نشده بودند. برای آنچه انجام دادند و آنچه متحمل شدند احترامی بی‌‌‏نهایت قائلم. »

وانگ می‌‌‏گوید که هنوز فکر جدایی از دخترش برایش دردناک است. « تنها نگرانیم دخترم بود. خیلی کوچک بود و نمی دانستم چطور می‌‌‏تواند با این درد مواجه شود. »

وانگ به خاطر می‌‌‏آورد که یک شب وقتی فویائو به ملاقاتش آمد از او پرسید : « ترجیح می‌‌‏‌‌‏دهی من را « تبدیل » کنند و به خانه برگردم، یا باورم را حفظ کنم و به وجدانم خیانت نکنم؟ اگر بر حقیقت پافشاری کنم مرا اینجا نگه می‌‌‏دارند. »

وانگ گریه می‌‌‏کرد و دخترش در حالی که اشک‌‌‏هایش را پاک می‌‌‏کرد گفت : « مامان تو باید درستکار باشی. باید همیشه بگویی که فالون دافا خوب است. »

شکنجه در چین به دلیل تمرین کردن فالون دافا یا فالون گونگ

لی شِنجون از داستان زندگی‌‏اش برای اپک تایمز می‌‏گوید.

وقتی تحت شکنجه مجبور به دروغ گویی می‌‌‏شوی

اولین باری که پدر فویائو برای اعتراض از شهرش به میدان تیان‌‌‏آن‌‌‏مِن در پکن رفت، اکتبر سال ۱۹۹۹ بود. میدان تیان‌‌‏آن‌‌‏من مکان اعتراض به کسانی شده بود که دروغ‌‌‏هایی درباره فالون‌‌‏دافا راه انداخته بودند. زیرا در اطراف این میدان انواع ساز‌‌‏مان‌‌‏های دولتی حضور دارند و البته این میدان یادگار کشتار دانشجویان در سال ۱۹۸۹ است.

لی که در آن زمان مجری موفق تلویزیونی بود، می‌‌‏گوید : « دخترم بغلم بود. صبح بود. از فکر اینکه این ممکن است آخرین باری باشد که دخترم را در آغوش می‌‌‏گیرم، اشک‌‌‏هایم راه افتاده بود. »

از خطرات اعتراض در چین خبر داشت؛ هر چند که این اعتراض مسالمت آمیز بود و هیچ صدایی از کسی در نمی‌‌‏آمد. از ژوییه ۱۹۹۹ ده‌‌‏ها هزار نفر از تمرین کنندگان فالون گونگ را دستگیر کرده و به مراکز شستشوی مغزی و اردوگاه‌‌‏های کار اجباری فرستاده بودند. داستان وحشتناکی از شکنجه و مرگ آن‌‌‏ها شنیده بود. با این حال تجربه‌‌‏ای که از تمرین‌‌‏هایش به دست آورده بود و معجزاتی که دیده بود، هنوز برایش با ارزش‌‌‏تر بودند.

لی مبتلا به هپاتیت ب مزمن بود و قبل از شروع تمرین گفته بودند که بیماری‌‌‏اش غیر قابل علاج است. پس از شروع تمرین‌‌‏های فالون دافا و آموختن آموزه‌‌‏های آن، تنها با گذشت چند هفته، بدنش قوی و سالم شده بود. این ماجرا به ۱۸ سال پیش بر می‌‌‏گردد.

همین کافی بود که بدون هیچ شکی به میدان تیان‌‌‏آن‌‌‏من برود. لی گفت : « فالون دافا به من فرصتی دوباره برای زندگی بخشید. باید تمرین آن در چین آزاد شود. اگر من از فالون دافا حمایت نکنم، چه کسی از آن حمایت کند؟ وقتی به میدان تیان‌‌‏آن‌‌‏من رفتم احتمال می‌‌‏دادم کشته شوم. »

به محض آنکه لی قدم به میدان گذاشت دستگیر شد و چند روز بعد به سه سال حبس در اردوگاه کار اجباری محکوم شد. بدون قاضی و هیات منصفه، تنها با یک مامور پلیس که حکم را از روی برگه‌‌‏ای خواند. لی هیچ جرمی مرتکب نشده بود، نگفتند اتهامش چیست و هیچ راهی برای دادخواست وجود نداشت. باید چندین سال را در حبس می‌‌‏گذراند فقط به خاطر آنکه تمرین‌‌‏های فالون گونگ را انجام می‌‌‏داد. لی گفت : « من همیشه شهروند خوبی بودم ولی فرقی برایشان نداشت. »

 سرش را تراشیدند، لباس ارتشی آبی رنگ مخصوص زندانی‌‌‏ها را به او دادند و در اتاق کوچکی با شش تخت، تختی در بالاترین جا برایش در نظر گرفتند. تختها تشک نداشتند و زندانیان روی چوب می‌‌‏خوابیدند و تنها اجازه داشتند پتو داشته باشند آنهم اگر خانواده شان برایشان می فرستاد.

لی گفت : « اتاق تاریک و نمناک بود، برای همین بیشتر زندانیان ورم و خارش داشتند. شب‌‌‏ها اگر اتفاقی دستم به تخته کشیده میشد، کلی حشره زیر دستم له می‌‌‏شدند. »

صبح ماموران چند ملحفه سفید و تمیز می‌‌‏آوردند که روی تخت را با آن بکشیم. اجازه نداشتیم روی تخت‌‌‏های با ملحفه بنشینیم یا دراز بکشیم. ملحفه‌‌‏ها فقط برای نمایش هنگام بازدید مقامات بودند.

غذا وحشتناک بود. سبزیجات همه فاسد بودند. بدون شستن در دیگ می‌‌‏انداختند و می‌‌‏جوشاندند. کمی برنج را با آب می‌‌‏جوشاندند و به سختی برنجی در آن پیدا می‌‌‏شد. لی هنوز هم حالش از دیدن هویج و بادمجان به هم می‌‌‏خورد.

هر روز پنج نان بخارپز می‌‌‏دادند که اغلب فضله موش در آن‌‌‏ها بود. نان‌‌‏های صبح و شب سیاه شده بودند ولی نان‌‌‏های ظهر کمی سفید‌‌‏تر بودند.

۱۶ ساعت در روز، هفت روز هفته به مدت بیش از دو سال، توپ‌‌‏های فوتبال برای بزرگداشت جام جهانی فوتبال ۲۰۰۲ را به هم می‌‌‏دوخت. تمام این دو سال در محیطی کثیف، بی هیچ دستمزدی گرسنه و تحت شکنجه بدون استراحت کار کرد.

ادامه را در قسمت دوم بخوانید : زندگی پس از شکنجه (قسمت دوم)