ایران, فرهنگ و هنر, فرهنگ و هنر

حقوق اجتماعی در زمان پادشاهی داریوش بزرگ چگونه بود؟

نقش رستم

« دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آن چه را که درست است. من آن را دوست دارم. من دوست برده دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا می‌‌‏انگیزاند، آن را فرو می‌‌‏نشانم؛ من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. »

این بخشی از معتقدات داریوش است که خود در سنگ نبشته‌‌‏اش اعلام می‌‌‏کند. در کتاب « از زبان داریوش »، هاید ماری‌‌‏کخ می‌‌‏نویسد که چنین بیانیه‌‌‏ای از زبان یک شاه در سده‌‌‏ی ششم پیش از میلاد به معجزه می‌‌‏ماند.

بررسی دقیق لوح‌‌‏های دیوانی تخت جمشید نتیجه می‌‌‏گیریم که داریوش واقعا با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح‌‌‏ها می‌‌‏گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می‌‌‏بردند. دستمزد کارگران بر اساس مهارت و سن طبقه‌‌‏بندی می‌‌‏شد و مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌‌‏کردند.

دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‌‌‏های ویژه ترمیم می‌‌‏شد تا گذران زندگی‌‌‏شان آسوده شود و فوق‌‌‏العاده ( سختی کار و بیماری) پرداخت می‌‌‏شد.

حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند. تا از عهده‌‌‏ی وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند برآیند.

در این کتاب آمده است که این همه تامین اجتماعی که لوح‌‌‏های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده‌‌‏ی ششم پیش از میلاد دور از انتظار است. چنین رفتاری که فقط می‌‌‏توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دورنگری بی‌‌‏پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می‌‌‏گوید : من راستی را دوست دارم.

شاه بر کلیه‌‌‏ی مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت. تامین عدالت عمومی و حمایت از ناتوانان از اصول این جهان‌‌‏داری بود. قانون شکنی به شدت مجازات می‌‌‏شد و درست کاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود. آخرین بخش نبشته‌‌‏ی آرامگاه داریوش در نقش رستم، به روشنی و زیبایی برداشت داریوش را از یک جهان داری عادلانه بیان می‌‌‏کند. در این نبشته او مستقیما مردم کشورش را مخاطب قرار داده و یادآوری می‌‌‏کند :

« تو ای بنده ! نیک بدان که هستی، توانایی‌‌‏هایت کدام و رفتارت چه گونه است. نپندار که زمزمه‌‌‏های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است. بیش‌‌‏تر به آنی گوش فرا دار، که بی‌‌‏پرده می‌‌‏شنوی ! تو ای بنده ! بهترین کار را از توانمندان ندان و بیش‌‌‏تر به چیزی بنگر که از ناتوان سر می‌‌‏زند. »

در این کتاب آمده است که ناتوان‌‌‏ترین مردم می‌‌‏توانستند و می‌‌‏بایست در کار گروهی نقشی داشته باشند. هر مهارتی به کار گرفته می‌‌‏شد و هر کسی نقش خود را در بنای اجتماعی ایفا می‌‌‏کرد. داریوش به کار گروهی همه‌‌‏ی مردم امپراتوری بزرگ خود همواره و همیشه اشاره کرده است.

برای نمونه تخت داریوش، در نگاره‌‌‏های آرامگاه، فراز سر نمایندگان همه‌‌‏ی ملت‌‌‏های امپراتوری قرار دارد و چنین است در نگاره‌‌‏های آپادانا که همه‌‌‏ی مردم با هدایای کشور‌‌‏های خود حضور دارند. بر همکاری عمومی کشور‌‌‏های امپراتوری به تکرار در نقوش مختلف تاکید می‌‌‏شود. در حقیقت تجربه دیوان اداری عیلامی و بابلی‌‌‏ها، در سیستم حکومتی هخامنشی به کمال رسید. این میراث‌‌‏ها و تجارب در صورت لزوم متحول می‌‌‏شد، با برداشت‌‌‏ها و ظرایف نو در می‌‌‏آمیخت و نظام دیوانی تازه‌‌‏ای را پدید می‌‌‏آورد که شرط اصلی و تعیین کننده بقای امپراتوری بزرگ بود.

این نظام نه تنها سازمان اداری شاهنشاهی هخامنشی را به نیکی سامان داد، بلکه الگوی کار دیگران نیز قرار گرفت. شاهان اشتاف در سیسیل از طریق عرب‌‌‏ها با این نظام آشنا شدند و آن را در مغرب زمین به کارگرفتند.

هاید ماری‌‌‏کخ در کتابش تاکید می‌‌‏کند : « در کلام نهایی، « دیوان سالاری » امروز ما غربی‌‌‏ها متاثر و نشات گرفته از نظام دیوانی هخامنشی است. »

از سوی دیگر، ایرانیان با قوانین و عادات و علایق و حساسیت های مردم تمامی کشورهای زیر فرمانروایی خود آشنا می‌‌‏شدند … در این تصرفات همواره ویژگی‌‌‏های قومی تک تک کشور‌‌‏ها مورد توجه قرار می‌‌‏گرفت و چنین بود که قوانین شاهی در هر یک از این کشور‌‌‏ها پرداختی متفاوت داشت.

از کتاب « از زبان داریوش »، نوشته هاید ماری‌‌‏کخ

مطالب دیگر :

ایرانیان در دوران هخامنشی چه می‌‌‏خوردند؟

ایرانیان باستان، نمونه ادب و فرهنگ جهان

عامل جنگ جهانی سوم چه خواهد بود : کره شمالی یا هوش مصنوعی