دیدگاه

اصلاحات و ایدئولوژی شکست‌‌‌‌‏خورده گورباچف

بحران شوروی و روسیه در پی عدم پذیرش شکست ایدئولوژی مارکس

۱۹ اوت ۱۹۹۱ پس از کودتای سرنگونی میشل گورباچف رئیس جمهور سابق روسیه. تصویر، تانک‌‌‌‌‏های ارتش شوروی را در نزدیکی دروازه « اسپاسکی » (چپ)، ورودی کرملین و کلیسای جامع باسیل (وسط) و میدان سرخ مسکو نشان می‌‌‌‌‏دهد. (Dima Tanin/ Getty Images)

فروپاشی ناگهانی و تا اندازه‌‌‌‌‏ای آرام شوروی کمونیستی بین سال‌‌‌‌‏های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱، یکی از دستاوردهای بزرگ سیاسی تاریخ اخیر است. « میخائیل گورباچف »، رئیس‌‌‌‌‏ وقت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (CPSU) به‌‌‌‌‏ منزله معمار برجسته اصلاحات به‌‌‌‌‏شمار می‌‌‌‌‏آید. وی سرمایه‌‌‌‌‏داری (کاپیتالیسم) را به اروپای شرقی معرفی کرد و آغازگر راه خروج از سلطه‌‌‌‌‏گرایی بود.

اما سه دهه پیش، زمانی‌‌‌‌‏که آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی (USSR) و همکارانش کار خود را بر ‌‌‌‌‏روی سیاست‌‌‌‌‏های مهم و نمادینِ تغییر ساختار شفافیت و بازسازی اقتصادی (گلاسنوست و پرسترویکا) آغاز کردند، گفتند که خداحافظی از کمونیسم جزو برنامه‌‌‌‌‏های آن‌‌‌‌‏ها  نیست.

در‌‌‌‌‏عوض، خروج ناگهانی و ناقص به آینده‌‌‌‌‏ای غیر کمونیستی، صدها میلیون نفر را شوکه کرد. روسیه و سایر سرزمین‌‌‌‌‏های وابسته به آن نه ‌‌‌‌‏تنها با معضلات جدیدی روبه‌‌‌‌‏رو شدند، بلکه از درد‌‌‌‌‏ و‌‌‌‌‏رنج‌‌‌‌‏‎هایی که مارکس و لنین به آن‌‌‌‌‏ها تحمیل کرده بودند نیز نتوانستند رهایی یابند.

زمانی که کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه، گورباچف ۵۴ ساله را در سال ۱۹۸۵ به‌‌‌‌‏عنوان دبیرکل این حزب انتخاب کرد، به‌‌‌‌‏دنبال راه‌‌‌‌‏حلی برای رفع عقب‌‌‌‌‏ماندگی اقتصادی، فشارهای سیاسی و فساد بود؛ مشکلاتی که از زمان آغاز اتحاد شوروی وجود داشت.

اما با این‌‌‌‌‏که دولت او با سیاست‌‌‌‌‏های سرنوشت‌‌‌‌‏ساز گلاسنوست و پرسترویکا تحت‌‌‌‌‏فشار قرار گرفت، باز هم بر ایدئولوژی مارکسیست و رهبران گذشته‌‌‌‌‏اش که میراث غم‌‌‌‌‏انگیز آن، قتل‌‌‌‌‏عام، قحطی و وحشت بود، ایستاد.

اقدامات افراطی

در ابتدا، گورباچف اصلاحاتش را برای توسعه بیشتر کمونیسم فدا کرد. به‌‌‌‌‏ویژه به‌‌‌‌‏ سبب نگرانی‌‌‌‌‏های دفاعی، می‌‌‌‌‏خواست به پیشرفت‌‌‌‌‏های تکنولوژی‌‌‌‌‏ غرب دست یابد؛ زیرا ایالات متحده و ناتو در‌‌‌‌‏حال رسیدن ‌‌‌‌‏به اقدام و نظری قاطع در‌‌‌‌‏خصوص قدرت نظامی شوروی بودند.

همان‌‌‌‌‏طور که در کتاب « نابودی اتحاد جماهیر شوروی »، اثر « دیوید لاکوود » آمده است، هدف این اصلاحات، ایجاد « زلزله‌‌‌‌‏ای اقتصادی » بود. هدف این بود که تقویت صنعت نظامی با استفاده ‌‌‌‌‏از رشد اقتصادی غرب ابزاری باشد برای سرپا نگه داشتن اقتصاد شوروی بدون آن‌‌‌‌‏که تغییرات عمده‌‌‌‌‏ای در نظام کمونیستی ایجاد شود.

لاکوود می‌‌‌‌‏نویسد : « در کل، همه این تلاش‌‌‌‌‏ها شکست خوردند. » تعهد حزب در سال ۱۹۸۱ نسبت به رشد سریع « نشان‌‌‌‌‏دهنده این واقعیت بود که بیشتر رهبران شوروی درابتدا معتقد بودند سطوح میانی برای سازماندهی مجدد کافی است. »

در ۱۹۸۸، کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی گزارش داد، « تغییرات چندانی در توسعه علم و فن‌‌‌‌‏آوری اتفاق نیفتاده است. » در ادامه آمده است، « تاثیر اصلی با تجدید ساختار مکانیسم اقتصادی اتفاق خواهد افتاد. »

گورباچف و دولتش، به اقداماتی افراطی برای ایجاد تغییرات روی آوردند اما هر اقدام آن‌‌‌‌‏ها، سلطه رژیم شوروی بر اقتصاد را تضعیف می‌‌‌‌‏کرد و باعث واکنش شدید رهبران کمونیستی و بروکراسی حزب می‎‌‌‌‌‏شد. لاکوود می‌‌‌‌‏نویسد : « واضح بود که خود حزب دیگر ابزار مناسبی برای اعمال اصلاحات نبود. »

بیشتر بخوانید :

ریشه‌‌‏های تاریک به وجود آمدن کمونیسم (قسمت اول)

ریشه‌‌‌‌‌‏های تاریک به‌‌‌‌‏وجود آمدن کمونیسم (قسمت دوم)

خط قرمز

در کتاب « چرا پرسترویکا شکست خورد »، نوشته « جتر بوتکه »، آمده است علت شکست گورباچف در بازسازی توسعه اقتصادی مورد نیاز اتحاد جماهیر شوروی این بود که هرگز قصد نداشت تا نفوذ دولت را کاهش دهد، بلکه تنها عملکرد آن را تغییر داد.

بوتکه می‌‌‌‌‏نویسد : « گورباچف برخی محدودیت‌‌‌‌‏های دولت را رفع کرد، اما به‌‌‌‌‏نظر می‌‌‌‌‏رسید بسیاری‌‌‌‌‏از اصلاحات و بازسازی‌‌‌‌‏های اقتصادی در درجه اول تلاشی برای ایجاد فرصت‌‌‌‌‏های حمایتی بیشتر برای تثبیت پایگاه قدرت خود بود. » گورباچف می‌‌‌‌‏خواست کمونیسم را برای دوران مدرن به‌‌‌‌‏روز کند و هدفش بازسازی اقتصاد نبود. به‌‌‌‌‏گفته بوتکه، « هدف این بود که نظام شوروی انسانی‌‌‌‌‏تر و کارآمدتر شود. »

گورباچف که در قطع کامل با این ایدئولوژی مخرب شکست خورد، تلاش کرد تا مسیرهای دیگری را در پیش گیرد. از یک سو رهبران غرب و جامعه، رهبر شوروی را برای تحمل آزادی بیان، رسانه و مخالفت‌‌‌‌‏های سیاسی ستایش کردند. دیوار برلین که مظهر خشونت حکومت کمونیستی بود، دیگر وجود نداشت و جنگ سرد پایان یافت.

اما در خانه، اهداف متناقض سیاست‌‌‌‌‏های گورباچف و نهادهایی که از طریق آن‎ها این اهداف را به اجرا درمی‌‌‌‌‏آورد، ناکارآمد بودند : ناآرامی‌‌‌‌‏های نژادی در بسیاری‌‌‌‌‏از بخش‌‌‌‌‏های اتحاد جماهیر شوروی شعله‌‌‌‌‏ور شده بودند و بسیاری در خود رژیم با گورباچف مخالفت می‌‌‌‌‏کردند.

زمانی‌‌‌‌‏که در اوت ۱۹۹۱، جناحی از حزب کمونیست با حمایت نخبگان نظامی و پلیس مخفی، گورباچف را دستگیر و تلاش کردند تا حکومت پیشین را بازگردانند، ناقوس مرگ زده شد.

در‌‌‌‌‏نهایت، کودتای ماه اوت شکست خورد. بوریس یلتسین، رئیس‌‌‌‌‏جمهور بخش روسیه اتحاد جماهیر شوروی، اعلام استقلال کرد و آخرین امیدهای اتحاد جماهیر شوروی برای تبدیل به یک ابرقدرت اصلاح شده شکست خورد. ۲۵ دسامبر ۹۱، اتحاد جماهیر شوروی از‌‌‌‌‏هم پاشید.

نتایج اصلاحات گورباچف، چه خوب یا بد، با بدبینی و حتی تأسف به دقت بررسی شده است. با این‌‌‌‌‏که توتالیتیِ همیشه حاضر شوروی چیزی از گذشته است، اما این‌‌‌‌‏طور نبوده که رهبرانی که بعد‌‌‌‌‏از کمونیسم شوروی روی کار آمدند از ترور و سرکوب سیاسی استفاده نکرده باشند. روسیه و بسیاری ‌‌‌‌‏از کشورهای همسایه آن که همچنان از فساد شدید و انزوای اجتماعی رنج می‌‌‌‌‏برند، مانع رشد و توسعه می‌‌‌‌‏شوند و روابط بین‌‌‌‌‏المللی را زهرآلود می‌‌‌‌‏کنند.

درس‌‌‌‌‏هایی از تاریخ

با این‌‌‌‌‏که چین همچنان زیر سلطه حکومت کمونیستی است، از دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ با رشد سریع اقتصادی رو‌‌‌‌‏به‌‌‌‌‏رو است و همیشه با فروپاشی شوروی مقایسه می‌‌‌‌‏شود.

رژیم چین همیشه اصلاحات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای ماندن در رقابت لازم می‌‌‌‌‏داند. همان‌‌‌‌‏طور که رشد اقتصادی چین رو به‌‌‌‌‏کاهش است، به‌‌‌‌‏نظر می‌‌‌‌‏رسد اعمال تغییرات، بیشتر از همیشه فشار می‌‌‌‌‏آورد. اخیرا مستندی به‌‌‌‌‏نام « اجرای اصلاحات تا پایان » در تلویزیون ملی چین شروع به پخش شده و سیاست‌‌‌‌‏های اقتصادی دهه ۱۹۸۰ را به نمایش می‌‌‌‌‏گذارد.

با این‌‌‌‌‏که بسیاری‌‌‌‌‏از بخش‌‌‌‌‏های چین مدرن در مقایسه با اقتصاد ناکارآمد اتحاد جماهیر شوروی، از شکوفایی اقتصادی برخوردارند، اما « شی جین‌‌‌‌‏پینگ »، رهبر فعلی چین، با معضلات سیاسی بسیاری همانند میخائیل گورباچف در زمان قدرتش روبه رو است.

شی جین پینگ از زمان تصدی‎اش در سال ۲۰۱۲، با تاثیرات منفی نسل‌‌‌‌‏های قبل نخبگان حزب مبارزه ‌‌‌‌‏کرده و پیگیر کمپین مبارزه با فساد خود بوده تا آن‌‌‌‌‏ها را ریشه‌‌‌‌‏کن کند. در طی این اقدامات، صدها نفر از مقامات ارشد که بسیاری‌‌‌‌‏از آن‌‌‌‌‏ها با رئیس‌‌‌‌‏جمهور سابق حزب، جیانگ زمین، در ارتباط بودند، مورد تحقیق و تفحص قرار گرفتند و بازداشت شدند.

بوریس یلتسین، رئیس‌‌‌‌‏جمهور پیشین روسیه، (چپ)، در ساختمان فدراسیون روسیه در ۱۹ اوت ۱۹۹۱ در مقابل طرفدارانش که از آن‌‌‌‌‏ها می‌‌‌‌‏خواهد در ‌‌‌‌‏برابر کودتای گورباچف دست به اعتصاب عمومی بزنند. (Dima Tanin /Getty Images)

به‌‌‌‌‏نظر می‌‌‌‌‏رسد گورباچف با طرح گلاسنوست و پرسترویکا با مسیری که شی جین پینگ طی نمود، متفاوت بوده است. گورباچف با این‌‌‌‌‏که تا اندازه‌‌‌‌‏ای به سیستم کمونیستی وفادار بود اما زمانی‌‌‌‌‏که اصلاحاتش منافع نخبگان را تهدید کرد، مورد حمله قرار گرفت. به همین ترتیب، کمپین ضد فساد شی جین‌‌‌‌‏پینگ با مخالفت‌‌‌‌‏های شدید مقامات چینی مواجه شد. با این حال، شی جین پینگ خود را رهبر اصلی حزب کمونیست معرفی کرد و از ایدئولوژی رسمی مارکسیست حمایت کرد.

رژه ارتش چین در هفتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم. ۳ سپتامبر ۲۰۱۵. (REUTERS/Damir Sagolj)

زمان خواهد گفت که آیا شی جین‌‌‌‌‏پینگ خود را وقف این حکومت کمونیستی خواهد کرد یا این حزب برای او تنها ابزاری مناسب برای ایجاد شیوه‌‌‌‌‏ای متفاوت برای رهبری خواهد بود. با‌‌‌‌‏توجه به تجربه اتحاد جماهیر شوروی، مسیری که وی پیش می‌‌‌‌‏گیرد، آینده حاکمیت او و میراثی که به‌‌‌‌‏جای خواهد گذاشت را تعیین خواهد کرد.

تخمین زده شده که حداقل ۱۰۰ میلیون نفر زیر سایه کمونیسم کشته شده‌‌‌‌‏اند اما جنایات و ایدئولوژی آن همچنان ادامه دارد. اپک تایمز به‌‌‌‌‏دنبال تاریخ و باورهای این جنبش بوده  که از زمان ظهور آن تنها باعث استبداد و ویرانی بوده است. برای اطلاعات کامل‌‌‌‌‏تر به ept.ms/DeadEndCom مراجعه کنید.

مطالب دیگر :

تورنتو : گروه مارش تیان گوئو در راهپیمایی روز کانادا مورد تحسین فراوان قرار گرفت

کمونیسم و فرهنگ : مرگ بر اثر اپیستمولوژی